گنجور

 
حکیم سبزواری
 

گر آسمان دو سه روزی بمدعا گردد

بود که گوشه چشمی بسوی ما گردد

نشستهام برهت روز و شب بامیدی

که خاک راه توام بلکه توتیا گردد

اگر تو زهر چشانی مرا بود تریاق

وگر تو درد رسانی مرا دوا گردد

ز غنچه لبش ار عقده دلم نگشاد

کیم نسیم بهاری گره گشاه گردد

همین نه بلبل دستانسرایت اسرار است

که بر سراغ تو در هر چمن صبا گردد