گنجور

شمارهٔ ۶۳

 
حکیم سبزواری
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات
 

جام جم مظهر اعظم دل درویشان است

نخبهٔ جملهٔ عالم دل درویشان است

طاعت و زهد ریائی همه بیحاصلی است

بجز از عشق که او حاصل درویشان است

نقد عالم همه قلب است ولی نقد صحیح

کیمیای نظر کامل درویشان است

بی نیاز از دو جهان زندهٔ جاوید شود

هر که از فقر و فنا بسمل درویشان است

رجعت آل چو قائم به فنا در آل است

جذب این سلسله بر کاهل درویشان است

بگذر از مرحله ریب و ریا ای سالک

رو بصدق آر که سر منزل درویشان است

آن مغاکی که بود کوی خموشان نامش

دانی البته که او محفل درویشان است

آتش آن نیست که در وادی ایمن زدهاند

آتش آنست که اندر دل درویشان است

باید اسرار گهر سفت و دُرر ّبهر نثار

که نه هر سنگ و گلی قابل درویشانست

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.