گنجور

شمارهٔ ۲۲

 
حکیم سبزواری
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات
 

دور از شاه خراسان در بلا

همچو ایوبم بکرمان مبتلا

آدم آسا از فریب آسمان

صرت من فردوس طوس را حلا

گرچه دارالفقر کرمان جنتی است

لیک در جنات سفلست و علا

ای صبا بگرفته دامانت مگر

خاک دامنگیر سخت این دلا

ای صبا از خطهٔ کرمان گذر

بر خراسان چون خورآسان از ولا

پس بآن شیرین شهر آشوب گوی

خاک راهت دیدهٔ ما را جلا

پیش تو شیرینی کرمانیان

زیره در کرمان و پیش کان طلا

ای خور ثانی عجب عاشق کشی

سوختم از دوریت سنگین دلا

از خراسان بوی خون آید همی

الصلا ای خیل جانباز الصلا

چند الست ربکم لارا جواب

دارم از شکر لبت چشم بلا

کلب خود را یا بباید داد بار

یا نباید کلب خود خواند اولا

واگرفتی سایهٔ خود از سرم

فکر اسرارت نداری مجملا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام