گنجور

 
حکیم سبزواری
 

ترا چون مهر با غیر است و اسرار نهانی هم

برو ارزانی او باد این لطف زبانی هم

مرایکجرعه می از دستت ای ساقی بسی خوشتر

ز شهد شکر مصری ز آب زندگانی هم

چونقش صورت زیبندهات ای رشک مهرویان

نبسته خامه نقاش چین و کلک مانی هم

رخت را جام جم گفتند و هم آیینهٔ حق بین

خطت تعویذ جان خواندند خط سبع المثالی هم

مرا از آتش هجران خود در اینجهان سوزی

اگردلبر توئی فردا بسوزی آن جهانی هم

گدائی درت ما را بسی بهتر بود یا را

ز سلطانی عالم و زبهشت جاودانی هم

همه آیینه اعیان ز پیدائی تو پنهان

چو حسنت هست بی پایان توئی عین نهانی هم

چه میپرسید از اسرار نماندش دفتر و دستار

نظر باز است و می نوشد شراب ارغوانی هم