گنجور

شمارهٔ ۱۲۲

 
حکیم سبزواری
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای که ریزی بدل ریشم از آن حقه نمک

حقه بازی ز دهان تو بیاموخت فلک

جلوه گر چون بخرامی تو بود ذکر ملک

بهر پاس تو زهر چشم یداللّه معک

یک طرف ریخته از بی گنهان خون و ز مکر

یکسو آویختهٔ از طره چو زهاد حنک

من دریغ آیدم آلوده شود دامن تو

زاهدا از در میخانه برو دور ترک

گر تو با سرو قدان رخش ملاحت تازی

چرخ بهر تو زند کوس که السبعة لک

دل ز من برده شه کشور حسنی که برش

نام خوبان همه از دفتر خوبی شده حک

شعله خوئی بمن خاک نشین آبی داد

که بدیدم می و ساقی و صراحی همه یک

خال بر صفحهٔ رخسار تو مانندس سماک

دل اسرار طپدزان چوشب است و توسمک



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان