گنجور

شمارهٔ ۱۱۰

 
حکیم سبزواری
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز جهان بود وجود تو غرض

گل عرض بوده و بود تو غرض

گرچه مسجود ملک شد آدم

بود از آن سجده سجود تو غرض

زین همه شاهد و مشهود بود

ذوق را شهد شهود تو غرض

گرچه دستان زن گل شد بلبل

داشت در پرده سرود تو غرض

آنچه کالاکه در این بازار است

هست سرمایه و سود تو عرض

بزم آرا و چمن پیرا را

در دو کون است و رود تو غرض

گرچه نعت گل و نسرین میگفت

داشت اسرار درود تو غرض

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.