گنجور

 
عسجدی

برخیز و برافروز هلا قبله زردشت

بنشین و برافکن شکم قاقم بر پشت

بس کس گرویدند بزردشت، کنون باز

ناکام کند روی سوی قبله زردشت

من سرد نیابم که مرا ز آتش هجران

آتشکده گشته است دل و دیده چو چرخشت

گر دست بدل برنهم از سوختن دل

انگشت شود بیشک در دست من انگشت

ای روی تو چون باغ، همه باغ بنفشه

خواهم که بنفشه چنم از باغ تو یکمشت

آنکس که ترا کشت ترا کشت و مرا زاد

و آنکس که مرا زاد، مرا زاد و ترا کشت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

چون تیغ به دست آری، مردم نتوان کشت

نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت

این تیغ نه از بهر ستمکاران کردند

انگور نه از بهر نبیذ است به چرخشت

عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده

[...]

دقیقی

برخیز و برافروز هلا قبلهٔ زردشت

بنشین و برافکن شکم قاقم بر پشت

بس کس که ز زردشت بگردیده، دگر بار

ناچار کند روی سوی قبلهٔ زردشت

من سرد نیابم که مرا ز آتش هجران

[...]

ناصرخسرو

چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت

نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت

این تیغ نه از بهر ستمگاران کردند

انگور نه از بهر نبید است به چرخشت

عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده

[...]

امیر معزی

ای روی تو رخشنده‌تر از قبلهٔ زردشت

بی‌روی تو چون زلف تو گوژست مرا پشت

‌عشق تو مرا کشت و هوای تو مرا سوخت

جور تو مرا خست و جفای تو مرا کشت

هر چند همه جور و جفای تو کشیدم

[...]

سنایی

برخیز و برافروز هلا قبلهٔ زردشت

بنشین و برافگن شکم قاقم بر پشت

بس کس که به زردشت نگروید و کنون باز

ناکام کند روی سوی قبلهٔ زردشت

بس سرد نپایم که مرا آتش هجران

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه