گنجور

 
اسیری لاهیجی

جام جهان نما دل انسان کامل است

مرآت حق نما بحقیقت همین دل است

دل مخزن خزاین سرالهی است

مقصود هر دو کون ز دل جو که حاصل است

مهر جمال دوست ز هر ذره عیان

بیند دلی که با مه رویش مقابل است

محروم شد ز دولت و از عمر برنخورد

هرکس که او ز لذت دیدار غافل است

جانا مجو ز خاطر من شادی و نشاط

ما را چو پای دل بغم عشق در گل است

زهاد را بجنت و حورست میل و دل

جانهای عاشقان بجمال تو مایل است

از قید هست و نیست اسیری چو وارهید

زان دم مرا بکوی وصال تو منزلست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر معزی

ایام و‌َرد و موسم عید پیمبرست

گیتی ز بوی هر دو سراسر معطرست

گلزارها به آمدن آن مزین است

محراب‌ها به آمدن این منوّر ست

آن مونس و حریف می و نَقل مجلس است

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
وطواط

ای آن که هر چه بایدت از بخت نیک هست

هرگز مباد در جاه تو شکست

تا از قضا پدید شد آثار هست و نیست

پیدا نشد ذات تو از نیست هیچ هست

معلوم شد مگر که تو از نسل آدمی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از وطواط
سوزنی سمرقندی

کور و کر و دراز و سطبر است و سرنگون

سرگرد و بن قوی و سیه پوش و احمر است

 طناز و پر هراس و چو پستانست در لباس

کناس و دیر آس و میانش رگ آور است

نامش قضیب و خوره و کالم بدان و ایر

[...]

قوامی رازی

هربنده ای که ایزد بی یار یار اوست

بی شک و شبهه در دو جهان کار کار اوست

آن بی نیاز بنده نواز لطیفه ساز

کز هر سوئی که در نگری کار و بار اوست

ازچرخ بی قرار و زمین قرار گیر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه