گنجور

 
اسیری لاهیجی

ای عاشقان ای عاشقان مائیم عشق دلبران

چون عشق سودی بی زیان کاری نباشد در جهان

یاری نهانی شد عیان در صورت جان و جهان

از غیر او نام و نشان کو در همه کون و مکان

عشق آمد و در دل نشست راه برون شد راببست

گفتم بگوی ای خودپرست چون یابی از دستم امان

گفتم که ای سلطان من غایب مشو از جان من

اینست خود درمان من میباش دایم میهمان

جام شراب آتشین داد و بگفتا نوش این

مستی مکن ای بی یقین هشیار باش و کاردان

چون نوش کردم آتشی افتاد در جانم خوشی

در پیش آن عاشق کشی دیدم فنای جاودان

چون زان فنا دیدم بقا دیگر ندیدم جز خدا

ما از کجا غیر از کجا مایی در اویی شد نهان

ایمان عیان از روی او کفر آشکار از موی او

جمله بجست و جوی او در کعبه و دیر مغان

می بین اسیری روبرو حسنش ز هر روی نکو

زیرا که نبود غیر او اندر نهان و در عیان

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصرخسرو

انوار و ظلمت را مکان بر جای و دائم تازنان

ای مادر نامهربان هم سالخورده هم جوان

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ناصرخسرو
امیر معزی

چون‌ کرد پیش‌آهنگ را در زیر محمل ساربان

بر پشت پیش‌آهنگ شد از خیمه شمع کاروان

آن چون مه ناکاسته چون ‌گلبن پیراسته

همچون بهشت آراسته روشن چو خرم بوستان

صافی تن او نسترن بویا بر او یاسمن

[...]

سنایی

داری تو ای سرو روان بر لاله و بر ارغوان

از مشک و عنبر صولجان از عشقت ای حور جنان

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
مجیرالدین بیلقانی

لا تحترق منی الجنان

لا تبل نفسی بالهوان

مولانا

ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان

در گوش جانم می‌رسد طبل رحیل از آسمان

نک ساربان برخاسته قطّارها آراسته

از ما حلالی خواسته چه خفته‌اید ای کاروان

این بانگ‌ها از پیش و پس بانگ رحیل است و جرس

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه