زمهر روی تو هر ذره ماه تابانست
ز تاب پرتو حسن تو عقل حیرانست
بیابیا که ز درد تو ناتوان گشتم
بجز نظر بجمالت بگو چه درمانست
اگر چه شاهد رویت ز خلق گشت نهان
عیان بدیده ماشد هرآنچه پنهانست
بیک کرشمه ربودی قرار و صبر از دل
کنون ز شوق تو مارانه سر نه سامانست
بغیر یار درین دار نیست دیاری
خیال غیر اگر هست پیش نادانست
فنا نگشته خلاصی مجوز دست فراق
بوصل دوست رسیدن نه کار آسانست
بیا و جای اقامت بملک عشق طلب
که کوی زهد اسیری نه جای رندانست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از تأثیرات عمیق عشق بر عقل و دل سخن میگوید و بیان میکند که زیبایی معشوق چنان درخشانی دارد که عقل را حیران کرده و دل را از صبر و قرار خالی کرده است. او به عشق و درد جدایی اشاره میکند و میگوید که تنها راه درمان دردش، نگاه به جمال معشوق است. شاعر به این نکته اشاره میکند که در دنیای عشق، هیچ جایی غیر از یار واقعی وجود ندارد و غیر از او، همه چیز نادانی است. همچنین، او به دشواری رسیدن به وصال معشوق و ضرورت تلاش برای ورود به دنیای عشق اشاره میکند و تأکید میکند که کوی زهد، جایی برای عاشقان واقعی نیست.
هوش مصنوعی: هر ذرهای از وجود تو مانند ماهی درخشان است و زیباییهای تو آنقدر زیاد است که عقل را به حیرت میاندازد.
هوش مصنوعی: بیا که از شدت درد و ناراحتی ناشی از تو ضعیف و ناتوان شدم. تنها چیزی که به من آرامش میدهد، تماشای زیبایی توست. اما غیر از این، چه راهحلی برای بهبودیام وجود دارد؟
هوش مصنوعی: اگرچه زیبایی تو از دید مردم دور شد، اما در چشم ما هر آنچه که پنهان است، آشکار شده است.
هوش مصنوعی: با یک نگاه دلربا، آرامش و صبر را از دل من ربودید و حالا به خاطر شوق شما، دلم مثل مار در آشفتگی است و هیچ سامان و آرامشی ندارد.
هوش مصنوعی: به جز محبوب، در این دنیا مکان دیگری وجود ندارد و اگر خیال کسی دیگری هم باشد، برای نادانان است.
هوش مصنوعی: آزادی از درد جدایی و رسیدن به محبوب کار سادهای نیست و تنها با از بین رفتن خود و فنا شدن ممکن است.
هوش مصنوعی: بیایید به سرای عشق برویم، چرا که مسیر زهد و پارسایی برای مردم آزاد و رند مناسب نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کمال دین محمد محمد آنکه برای
جمال حضرت و صدر و وزیر سلطانست
نفاذ حکم و قضا و قدرت قدر وسع آنک
به حل و عقد ممالک منوب دورانست
سپهر برشده تا رای روشنش دیدست
[...]
دلم در آرزوی عشق روی جانانست
بعشق می نرسم این همه بلا زانست
همه ازین سوی عشقست هر چه رنج و بلاست
چو جان بعشق گروکشت کار اسانست
چو اهل عشق نباشی و لاف عشق زنی
[...]
به قامت تو که تشویش سرو بستان است
به طلعت تو که تشویر ماه تابان است
به ابروی تو که جفت است و در جهان طاق است
به گیسوی تو که دلگیر تر ز قطران است
به سینه ی تو که از رشک اش آب گردد سیم
[...]
اگرچه بلبل طبعم هزار دستانست
حدیث من گل صد برگ گلشن جانست
ز بیم چنگل شاهین جان شکار فراق
دلم چو مرغ چمن روز و شب در افغانست
چو تاب زلف عروسان حجله خانه ی طبع
[...]
بنای خاطر ما از غم تو ویرانست
ز سوز عشق رخت آتشیم در جانست
اگر ز من طلبد جان از او دریغم نیست
هزار جان عزیزم فدای جانانست
به عید روی تو گفتم به دل چه چاره کنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.