گنجور

 
اسیری لاهیجی

چون کون مکان بتو عیانست

رویت بجهان چرا نهانست

حسن همه دلبران مه رو

از حسن و جمال تو نشانست

چشم تو مدام با حریفان

با ساغر و باده در میانست

این ظلمت و نور و کفر و ایمان

اززلف و رخ تویک نشانست

جان و دل عاشقان چه گویم

تا واله حسن تو چه سانست

ازجمله جهان جمال رویت

هرکس که بدید عارف آنست

هرلحظه چرا کنار جویی

چون جای تو در میان جانست

عکس رخ جانفزای جانان

از آینه جهان عیانست

از مشرب عذب تو اسیری

یک قطره محیط بی کرانست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
انوری

عشق تو قضای آسمانست

وصل تو بقای جاودانست

آسیب غم تو در زمانه

دور از تو بلای ناگهانست

دستم نرسد همی به شادی

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
سعدی

آشفتن چشم‌های مستت

دود دل یار مهربانست

وین طرفه که درد چشم او را

خونابه ز چشم ما روانست

دو فتنه به یک قرینه برخاست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
اوحدی

ماهی، که لبش بجای جانست

گر ناز کند،به جای آن است

از چشم دلم نمی‌شود دور

هر چند ز چشم سرنهانست

گر در طلبت هزار باشند

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از اوحدی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه