تا نقاب از مه رخسار تو برداشت صبا
یافت از پرتو حسن تو جهان نور و صفا
از تجلی جمال تو دل و جان جهان
مست و لایعقل و شیداست زهی حسن لقا
جز جمالی که بهر لحظه نماید رخ دوست
نیست درد دل ما را بجهان هیچ دوا
بیخود از باده عشقند چه هشیار و چه مست
همه مست می وصلند چه شاه و چه گدا
وارهید این دل دیوانه ز اندوه فراق
تا که دربزم وصال تو ز خود گشت فنا
محرم سر نهان آمد و عارف بیقین
هرکه حسن رخ تو دید عیان از همه جا
دید خورشید جمالت ز همه ذره عیان
هرکه وارست اسیری ز حجاب من و ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی و魅ایی محبوب خود سخن میگوید و تأثیر آن بر جهان را توصیف میکند. او اشاره میکند که با نمایش زیبایی محبوب، جهان پر از نور و صفا میشود. عشق به محبوب باعث شدت احساسات و دیوانگی عاشقان میشود، به طوری که همه - از شاه تا گدا - در مستی عشق غرقاند. شاعر همچنین به آزادی دل خود از اندوه فراق اشاره دارد و میگوید که در وصال محبوب، خود را گم میکند. در نهایت، هر کس که زیبایی محبوب را مشاهده کرده، به روشنایی و حقیقتی فراتر از خود رسیده است.
هوش مصنوعی: وقتی نسیم صبح پرده از چهره زیبای تو برداشت، دنیا از زیبایی تو روشن و پر از صفا شد.
هوش مصنوعی: از زیبایی تو، دل و جان همه موجودات سرمست و بیخبر شدهاند و در حیرت به سر میبرند. چه زیباییای در دیدار تو وجود دارد!
هوش مصنوعی: غیر از زیبایی که هر لحظه چهره دوست را نشان میدهد، هیچ درمانی برای درد دل ما در دنیا وجود ندارد.
هوش مصنوعی: عشق به قدری قوی است که همه افراد، چه هوشیار و چه شگفتزده، تحت تأثیر آن قرار میگیرند. در این حالت، تفاوتی بین افراد ثروتمند و فقیر وجود ندارد؛ همه در جستجوی وصال و پیوند با معشوق هستند.
هوش مصنوعی: دل دیوانهام از شدت غم جدایی پر است، تا جایی که در مجالس وصالت، از خود بیخود میشود.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که در زمان ظهور حقیقت و رازها، کسانی که به عمق معرفت رسیدهاند و درک درستی از زیباییها دارند، میتوانند جمال تو را به وضوح ببینند و از همه چیز جدا شوند. این زیبایی و حقیقت به گونهای است که همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد و درک آن فقط برای عدهای خاص ممکن است.
هوش مصنوعی: هر که زیبایی تو را مانند نور خورشید مشاهده کند و از بندهای خودمحوری و جدایی رها شود، آزادی حقیقی را تجربه کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وین دو تن دور نگردند ز بام و در ما
نکند هیچ کس این بیادبان را ادبی
گرد گرداب مگرد ای که ندانی تو شنا
که شوی غرقه چو ناگاهی ناغوش خوری
ای رفیقان من ای عمر و منصور و عطا
که شما هر سه سمائید و هوائید و صبا
کرده بیچاره مرا جوع به ماه رمضان
خبری هست ز شوال به نزدیک شما
تا به مغرب ننموده است مرا چهره هلال
[...]
شاه باز آمد برحسب مراد دل ما
ملت از رایت او ساخته عونی به سزا
خیل خیل از خدمش تعبه کرده دگر
جوق جوق از حشمش تاختنی برده جدا
سوی هر مرحله راهی (پیموده) برده یک تن
[...]
هرکه آن چشم دژم بیند و آن زلف دوتا
اگر آشفته و شوریده شود هست روا
منم اینک شده آشفتهٔ آن چشم دُژَم
منم اینک شده شوریدهٔ آن زلف دو تا
هوشمن درلب ماهی است به قده سروسهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.