اگر از چهره ذاتش برافتد برده اسما
ز تاب پرتو حسنش فنا گردد همه اشیا
ز جام باده عشقش همه ذرات سرمستند
گرفت آفاق ازین معنی سراسر فتنه و غوغا
همان یک باده با هر کس دهد ساقی ز دیگر جام
کند وامق ز عذرا مست و مجنون از رخ لیلی
تجلی میکند هر دم بعالم شاهد حسنش
اگر دیدار میخواهی بیاور دیده بینا
چو از رخ پرده بردارد جمال خود بیاراید
همه اعضای من گردد سراسر دیده سرتاپا
که تا هر جا بهر عاشق نماید شیوه دیگر
گهی مسجد کند منزل گهی میخانه را مأوی
به حسن تازه هر ساعت نماید یار دیداری
از آن رو دایما بودست اسیری واله و شیدا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف معشوقی میپردازد که با زیبایی و جذابیتش تمام موجودات را تحت تأثیر قرار میدهد. هر کس به نحوی از عشق او مست و شیدا میشود. شاعر بیان میکند که اگر کسی بخواهد او را ببیند، باید چشمانش را باز کند و در پی دیدار حقیقی باشد. جمال او آنقدر زیباست که تمامی اعضای وجود عاشق را در خود غرق میکند. معشوق هر لحظه با جلوههای تازهاش نظرها را جلب میکند و بین مساجد و میخانهها در نوسان است، که نشاندهندهی پیچیدگی عشق و وفاداری به معشوق است. نتیجه این عشق، اسارت و وابستگی عمیق عاشق به معشوق است.
هوش مصنوعی: اگر جلوهگری ذات او محو شود، تمامی مخلوقات از زیبایی او نابود میشوند.
هوش مصنوعی: از می و عشق او، همه ذرات جهان سرمست و سرشار هستند و به همین خاطر، عالم را پر از آشفتگی و هیجان کرده است.
هوش مصنوعی: ساقی همان یک نوشیدنی را به هر کسی میدهد، اما از دیگر جامها مینوشد. وامق و عذرا، و مجنون و لیلی، هر کدام از زیبایی معشوقهشان مست و دیوانه هستند.
هوش مصنوعی: هر لحظه زیباییهای خداوند در عالم به نمایش درمیآید. اگر میخواهی این زیباییها را ببینی، باید چشم بینا و واقعبینی داشته باشی.
هوش مصنوعی: وقتی که زیباییاش را به نمایش بگذارد، تمام وجودم را در خود غرق میکند و تمام وجودم فقط به او نگاه میکند.
هوش مصنوعی: عاشق را در مسیر عشق، گاهی به جاهای مقدس و عبادتگاهها میبرد و گاهی به مکانهایی که شاید به نظر نرسد مناسب باشد، مانند میخانهها. این نشاندهنده تنوع و گوناگونی تجربیات عاشقانه است که ممکن است انسان را به مکانهای مختلف بکشاند.
هوش مصنوعی: هر لحظه یار با زیبایی تازهاش خود را به نمایش میگذارد و از آنجایی که من همیشه اسیر او هستم، دلم شیدا و سرگردان است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر آمد پیلگون ابری ز روی نیلگون دریا
چو رای عاشقان گردان چو طبع بیدلان شیدا
چو گردان گشته سیلابی میان آب آسوده
چو گردان گردباد تندگردی تیره اندروا
ببارید و ز هم بگسست و گردان گشت بر گردون
[...]
خداوندی که در وحدت قدیم است از همه اشیا
نه اندر وحدتش کثرت، نه مُحدَث زین همه تنها
چه گوئی از چه او عالم پدید آورد از لولو
که نه مادت بد و صورت، نه بالا بود و نه پهنا
همی گوئی که بر معلول خود علت بود سابق
[...]
چه جرمست اینکه هر ساعت ز روی نیلگون دریا
زمین را سایبان بندد بپیش گنبد خضرا ؟
چو در بالا بود باشد بچشمش آب در پستی
چو در پستی بود باشد بکامش دود بر بالا
گهی از دامن دریا شود بر گوشۀ گردون
[...]
بهر چیزی بود خرسند هرکش قدر بی بالا
بهفت اقلیم نپسندد کسی کش همتی والا
ز خاک و باد و آب آتش شرف دارد فزون زیرا
که چون باشد سوی پستی بود میلش سوی بالا
ندارد هیچ مخلوقی بعالم قدرت خالق
[...]
سپاه ابر نیسانی ز دریا رفت بر صحرا
نثار لؤلؤ لالا به صحرا برد از دریا
چون گردی کش برانگیزد سم شبدیز شاهنشه
ز روی مرکز غبرا به روی گنبد خضرا
گهی ماننده دودی مسطح بر هوا شکلش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.