گنجور

 
اسیری لاهیجی

مائیم ترا همیشه طالب

ای وصل تو منتهی المطالب

مرغوب همه بهشت و حورست

مائیم بروی دوست راغب

در میکده با شراب و شاهد

پیوسته حریفم و مصاحب

آن یار زکس نبود محجوب

مایی و منی مراست حاجب

در مجلس وصل اوست حاضر

هرکس که ز خویش گشت غایب

در مغرب جان عاشقان شد

خورشید جمال عشق غارب

با وصل توایم شاد و خندان

داریم ز فرقتت مصایب

کردم دل و دین فدای معشوق

این بود بعشق رأی صایب

از مشرب عشق عقل دور است

زان مختلف آمد این مشارب

عشق آمد و گشت عقل مغلوب

شد عشق از آن بجمله غالب

می باش اسیریا هنربین

از خلق خدا مجو معایب