گنجور

 
اسیری لاهیجی

ای منکسف ز تاب جمال تو آفتاب

وی ماه رو ز عاشق بیچاره رو متاب

عمری بآرزوی تو گشتیم در بدر

اکنون مران مرا ز درخودبهیچ باب

آئینه خدای دل صاف عارفست

زاهد مگو دل تو درآید درین حساب

مکتوب شد بدفتر دل سرهر دو کون

ای جان بکوش تا که بدست آری این کتاب

روی ترا بغیر جمال تو پرده نیست

وقت کسوف بر رخ خور مه شود نقاب

فارغ ازین شراب و کبابست مست عشق

دارد ز دل کباب و ز خون جگر شراب

تا در نقاب زلف نهان شد جمال دوست

آزاده نیست جان اسیری ز پیچ و تاب

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟

تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟

عنصری

گفتم متاب زلف و مرا ای پسر متاب

گفتا که بهر تاب تو دارم چنین بتاب

گفتم نهی برین دلم آن تابدار زلف

گفتا که مشک ناب ندارد قرار و تاب

گفتم که تاب دارد بس با رخ تو زلف

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
ناصرخسرو

ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب،

بشنو سؤال خوب و جوابی بده صواب:

بنگر به چشم دل که دو چشم سرت هگرز

دیده‌است چشمه‌ای که درو نیست هیچ آب

چشمه‌ست و آب نیست، پس این چشمه چون بُوَد؟

[...]

مسعود سعد سلمان

چون از فراق دوست خبر دادم آن غراب

رنگ غراب داشت زمانه سیاه ناب

چونانکه از نشیمن بر بانگ تیر و زه

بجهد غراب ناگه جستم ز جای خواب

از گریه چون غرابم آواز در گلو

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
ابوالفرج رونی

ای تیغ تو کشیده ترا ز تیغ آفتاب

ای نجم دین و از تو به کفر اندر اضطراب

با همت تو وهم نداند برید راه

با هیبت تو دهر نیارد چشید خواب

حکم ترا مطیع بود روز و شب فلک

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه