ای منکسف ز تاب جمال تو آفتاب
وی ماه رو ز عاشق بیچاره رو متاب
عمری بآرزوی تو گشتیم در بدر
اکنون مران مرا ز درخودبهیچ باب
آئینه خدای دل صاف عارفست
زاهد مگو دل تو درآید درین حساب
مکتوب شد بدفتر دل سرهر دو کون
ای جان بکوش تا که بدست آری این کتاب
روی ترا بغیر جمال تو پرده نیست
وقت کسوف بر رخ خور مه شود نقاب
فارغ ازین شراب و کبابست مست عشق
دارد ز دل کباب و ز خون جگر شراب
تا در نقاب زلف نهان شد جمال دوست
آزاده نیست جان اسیری ز پیچ و تاب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از تابش جمال محبوبش به آفتاب و ماه صحبت میکند و ابراز میدارد که عمرش را در آرزوی او سپری کرده است. او از زاهدان میخواهد که دل را در حساب عشق نیاورند و اشاره میکند که زیبایی معشوق هیچ پردهای ندارد. همچنین تأکید میکند که عاشق واقعی از دنیای مادی و لذتهای زودگذر فارغ است و فقط به عشق و زیبایی میاندیشد. در پایان، شاعر به حالت اسیری اشاره میکند که زیبایی معشوق او را در خود پیچیده و در بند عشق نگهداشته است.
هوش مصنوعی: ای کسی که به سبب زیباییات نور خورشید و ماه را تحت تأثیر قرار دادهای، لطفاً چهرهات را از عاشق بیچاره دور نکن.
هوش مصنوعی: ما سالها در انتظار تو گذراندیم، حالا مرا از در خودت دور نکن و به هیچ دلیلی راه نده.
هوش مصنوعی: دل صاف و خالص عارف همچون آینهای است که خدا در آن دیده میشود. زاهد نباید بگوید که دل تو در این امر وارد میشود؛ زیرا در این حساب، دل عارف به تنهایی مهم است.
هوش مصنوعی: کتابی که در دل هر دو جهان نوشته شده است، ای عزیز، سعی کن تا این کتاب را به دست آوری.
هوش مصنوعی: صورت زیبای تو هیچ پوششی ندارد، مانند زمان کسوف که چهرهی خورشید پشت پردهای پنهان میشود.
هوش مصنوعی: عشق واقعی فراتر از لذتهای دنیوی مانند شراب و کباب است. این عشق عمیقاً در دل انسان شعلهور است، طوری که درد و رنج از دل او مانند کباب میسوزد و شوق و عشق او به زندگی مانند شراب است.
هوش مصنوعی: زمانی که چهرهی محبوب زیر پردهی زیبایی موهایش پنهان میشود، دیگر هیچ کس آزاده نیست و جان کسی که در دام عشقت گرفتار شده، هیچ راحتی ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟
تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟
گفتم متاب زلف و مرا ای پسر متاب
گفتا که بهر تاب تو دارم چنین بتاب
گفتم نهی برین دلم آن تابدار زلف
گفتا که مشک ناب ندارد قرار و تاب
گفتم که تاب دارد بس با رخ تو زلف
[...]
ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب،
بشنو سؤال خوب و جوابی بده صواب:
بنگر به چشم دل که دو چشم سرت هگرز
دیدهاست چشمهای که درو نیست هیچ آب
چشمهست و آب نیست، پس این چشمه چون بُوَد؟
[...]
چون از فراق دوست خبر دادم آن غراب
رنگ غراب داشت زمانه سیاه ناب
چونانکه از نشیمن بر بانگ تیر و زه
بجهد غراب ناگه جستم ز جای خواب
از گریه چون غرابم آواز در گلو
[...]
ای تیغ تو کشیده ترا ز تیغ آفتاب
ای نجم دین و از تو به کفر اندر اضطراب
با همت تو وهم نداند برید راه
با هیبت تو دهر نیارد چشید خواب
حکم ترا مطیع بود روز و شب فلک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.