گنجور

 
اسیری لاهیجی

ای ز آفتاب روی تو روشن جهان جان

وز پرتو جمال تو تابان شده جهان

اندر نقاب شاهد رویت نهان هنوز

وصف جمال او بجهان گشاه داستان

بگشای دیده زاهد و بنگر که ظاهرست

عکس جمال دوست زمرآت جسم و جان

بویی ز عاشقی نشنیدست عاشقی

کاندر طریق عشق نبودست جان فشان

ازنام وصل یافت نشانی کسی که او

از خود ببزم وصل بکل گشت بی نشان

این طرفه بین که یار در آغوش و من چنین

در جست و جوی او بجهان گشته ام دوان

لذت ببین و عیش که عمری ز جور یار

هرگز ز دست غصه نبودم دمی امان

بیرون ز شرح جلوه روی تو دیده ام

زان رو ز وصف حسن تو کوتاه شد زبان

بنگر علو مرتبه از محض موهبت

دارد مکان همیشه اسیری بلامکان

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

هان! صائم نوالهٔ این سفله میزبان

زین بی نمک ابا منه انگشت در دهان

لب تر مکن به آب، که طلقست در قدح

دست از کباب دار، که زهرست توامان

با کام خشک و با جگر تفته درگذر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از رودکی
عنصری

گفتم نشان ده از دهن ای ترک دلستان

گفتا ز نیست ، نیست نشان اندرین جهان

گفتم که ساعتی ببر من فرونشین

گفتا که باد سرد زمانی فرو نشان

گفتم که باد سرد زیان داردت همی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

بگشاد مهرگان در اقبال بر جهان

فرخنده باد بر ملک شرق مهرگان

سلطان یمین دولت میر ملوک بند

محمود امین ملت شاه جهان ستان

شاهی که پشت صد ملک کامران بدید

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ناصرخسرو

بنگر بدین رباط و بدین صعب کاروان

تا چونکه سال و ماه دوانند هردوان

من مر تو را نمودم اگرچه ندیده بود

با کاروان رباط کسی هر دوان دوان

از رفتن رباط نه نیز از شتاب خود

[...]

ازرقی هروی

گویی که ماه و مشتری از جرم آسمان

تحویل کرده اند بباغ خدایگان

وز ماه و مشتری شده آن خاک پرنگار

نوری عجیب صورت و شکلی بدیع سان

نی نی ، که ماه و مشتری از وی ربوده اند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ازرقی هروی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه