گنجور

 
اسیری لاهیجی

جز دیدن دیدار تو ای سرو خرامان

درد دل ما را نبود مرهم و درمان

از نور تجلی دو جهان گشت منور

چون پرده برانداخت جمال رخ جانان

حسن تو بیک عشوه دل و دین مرا برد

گر حسن ازینست نه دل ماند و نه جان

دل مایل خوبان شد ازآن رو که عیان دید

حسن تو درآئینه رخساره خوبان

چون مهر جمال تو ز ذرات بتابید

هر ذره ازآن روی نماید مه تابان

گر وصل نجوید دل زاهد چه توان کرد

جوینده شاهی نبود طبع گدایان

چون جان اسیری همه ذرات جهانست

در پرتو خورشید رخت واله و حیران

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
کسایی

این گنبد گردان که برآورد بدین سان

…ـان

ای منظره و کاخ برآورده به خورشید

تا گنبد گردان بکشیده سر ایوان

فرخی سیستانی

تاچون ز در باغ درآید مه نیسان

از دیدن او تازه شود روی بساتین

ناصرخسرو

این گنبد پیروزهٔ بی‌روزن گردان

چون است چو بستان گه و گاهی چو بیابان؟

من خانه نه دیدم نه شنیدم به جز این نیز

یک نیمه بیابان و دگر نیمه گلستان

ناگاه گلستانش پدید آرد گلها

[...]

ازرقی هروی

المنه لله که خورشید خراسان

از برج شرف گشت دگر باره درخشان

المنه لله که آراست دگر بار

دیوان خراسان بسزاوار خراسان

المنه الله که از کشتی عصمت

[...]

قطران تبریزی

آن غیرت یزدان نگر و قدرت یزدان

از قدرت یزدان چه عجب غیرت چندان

هرگز نرسد کس بسر قدرت ایزد

هرگز نرسد کس بسر غیرت یزدان

گه کوه و بیابان کند از باغ و بساتین

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه