جز دیدن دیدار تو ای سرو خرامان
درد دل ما را نبود مرهم و درمان
از نور تجلی دو جهان گشت منور
چون پرده برانداخت جمال رخ جانان
حسن تو بیک عشوه دل و دین مرا برد
گر حسن ازینست نه دل ماند و نه جان
دل مایل خوبان شد ازآن رو که عیان دید
حسن تو درآئینه رخساره خوبان
چون مهر جمال تو ز ذرات بتابید
هر ذره ازآن روی نماید مه تابان
گر وصل نجوید دل زاهد چه توان کرد
جوینده شاهی نبود طبع گدایان
چون جان اسیری همه ذرات جهانست
در پرتو خورشید رخت واله و حیران
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به شدت تحت تأثیر زیبایی و حضور معشوق قرار گرفته و دردهای دلش را تنها با دیدن او تسکین میدهد. جمال و نور معشوق باعث روشنایی جهان شده و در این میان، عشق و دلباختگی او را به عمق احساسات میبرد. شاعر به بیان این میپردازد که اگر معشوق به این زیبایی باشد، دیگر نه دل و نه جان برای انسان باقی میماند. در نهایت، او میگوید که دل زاهد حتی در جستجوی وصال نیست، چون حقیقتاً عشق و زیبایی برایش قابل دسترسی نیست. تمام جهان در نور و زیبایی معشوق غرق است و دلها بر اثر آن واله و حیران هستند.
هوش مصنوعی: غیر از دیدار تو، ای سرو زیبا، هیچ چیز نمیتواند دردی که در دل ماست را التیام بخشد و آرام کند.
هوش مصنوعی: از نور ظهور، دنیا روشن شده است، مانند اینکه وقتی پرده کنار میرود، زیبایی چهره معشوق نمایان میشود.
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت تو با یک اشاره، تمام دل و ایمان من را ربود. اگر این زیبایی به این معنی باشد، نه دلی باقی میماند و نه جانی.
هوش مصنوعی: دل عاشقان به خاطر دیدن زیبایی تو در چهره خوبان، به سوی آنان گرایش پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: وقتی زیبایی تو از ذرات جهان منتشر شد، هر ذره از آن، چهرهای مانند ماه درخشان را نمایان میکند.
هوش مصنوعی: اگر دل زاهد به وصال و نزدیکی نرسد، چه کار میتوان کرد؟ کسی که به دنبال مقام و دارایی است، طبیعتش مانند طبیعت گدایان خواهد بود.
هوش مصنوعی: چون جان و روح انسان در یکجا محسوب میشود، تمامی اجزاء جهان در حضور نور خورشید تو به شگفتی و حیرت درآمدهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این گنبد گردان که برآورد بدین سان
…ـان
ای منظره و کاخ برآورده به خورشید
تا گنبد گردان بکشیده سر ایوان
تاچون ز در باغ درآید مه نیسان
از دیدن او تازه شود روی بساتین
این گنبد پیروزهٔ بیروزن گردان
چون است چو بستان گه و گاهی چو بیابان؟
من خانه نه دیدم نه شنیدم به جز این نیز
یک نیمه بیابان و دگر نیمه گلستان
ناگاه گلستانش پدید آرد گلها
[...]
المنه لله که خورشید خراسان
از برج شرف گشت دگر باره درخشان
المنه لله که آراست دگر بار
دیوان خراسان بسزاوار خراسان
المنه الله که از کشتی عصمت
[...]
آن غیرت یزدان نگر و قدرت یزدان
از قدرت یزدان چه عجب غیرت چندان
هرگز نرسد کس بسر قدرت ایزد
هرگز نرسد کس بسر غیرت یزدان
گه کوه و بیابان کند از باغ و بساتین
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.