گنجور

 
اسیری لاهیجی

چون روی تو بنمود جمال از رخ جانان

شد واله رویت ز همه رو دل حیران

در آینه جان بتوان دید کماهی

هر حسن و جمالی که نماید رخ جانان

در پرده اغیار رخ یار نهان شد

گر اهل عیانی بنماید بتو آسان

در کفر بود خلق و بایمان نبرد پی

گر دور نسازی ز رخت زلف پریشان

هرجای ز حسن تو نشان هست ولیکن

بنمود جمالت همه در صورت انسان

زاهداگرت دیده چو صاحب نظران هست

آیات جمالش ز همه صفحه روان خوان

بی پا و سر آمد بره عشق اسیری

عشاق ترانیست درین ره سروسامان

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
کسایی

این گنبد گردان که برآورد بدین سان

…ـان

ای منظره و کاخ برآورده به خورشید

تا گنبد گردان بکشیده سر ایوان

فرخی سیستانی

تاچون ز در باغ درآید مه نیسان

از دیدن او تازه شود روی بساتین

ناصرخسرو

این گنبد پیروزهٔ بی‌روزن گردان

چون است چو بستان گه و گاهی چو بیابان؟

من خانه نه دیدم نه شنیدم به جز این نیز

یک نیمه بیابان و دگر نیمه گلستان

ناگاه گلستانش پدید آرد گلها

[...]

ازرقی هروی

المنه لله که خورشید خراسان

از برج شرف گشت دگر باره درخشان

المنه لله که آراست دگر بار

دیوان خراسان بسزاوار خراسان

المنه الله که از کشتی عصمت

[...]

قطران تبریزی

آن غیرت یزدان نگر و قدرت یزدان

از قدرت یزدان چه عجب غیرت چندان

هرگز نرسد کس بسر قدرت ایزد

هرگز نرسد کس بسر غیرت یزدان

گه کوه و بیابان کند از باغ و بساتین

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه