بس غریب و طرفه افتادست حال عاشقان
جسم ایشان در زمین و جانشان برآسمان
در مکان ابدان ایشان پای بند آمد ولی
دایما ارواحشان طیران کند در لامکان
ظاهر ایشان بود مشغول خلق از مرحمت
لیک در باطن ز حق نبوند غافل یکزمان
در شعاع مهر ذاتش فانی مطلق شدند
پس بحق باقی شده دیدند حیات جاودان
ازمقام بی نشانی صد نشان آورده اند
در فنای عشق تا گشتند بی نام و نشان
چونکه ایشان بوده اند ایجاد عالم را سبب
برطفیل ذاتشان آمد همه کون و مکان
هست با هریک ز حق فیض و عطا بی منتها
ای اسیری حال ایشان نیست درحد و بیان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره حالت عمیق عاشقان است که در حالی که جسمشان در زمین است، جانهایشان در آسمان به پرواز درآمدهاند. آنها از دنیای مادی جدا شده و در عشق به خداوند فانی شدهاند و به حیات جاودانی دست یافتهاند. این عاشقان در ظاهر مشغول زندگی و مردماند، اما باطن آنها از حق غافل نیست. آنها به واسطه عشق، به بینهایت و بینظمی دست یافتهاند و تمام هستی به شکرانه وجودشان وجود یافته است. به طور کلی، این شعر به مقامات بلند عاشقان و پیوند عمیق آنها با ذات حق اشاره دارد.
هوش مصنوعی: عاشقان در حالت عجیبی به سر میبرند؛ بدنهایشان در زمین است اما روح و جانشان در آسمان.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که وجود جسمی انسانها باعث میشود که آنها در یک مکان خاص محدود شوند، اما روحهایشان همیشه در آسمان و بینهایت سفر میکنند و آزاد هستند.
هوش مصنوعی: ظاهر آنها نشاندهندهی محبت و توجه به مردم است، اما در درونشان از حق غافل نیستند و همیشه به آن توجه دارند.
هوش مصنوعی: در نور و گرمای مهر و محبت او، همه موجودات به کمال خود رسیدند و از بین رفتند، اما به حقیقت، وقتی به او پیوستند، حیات ابدی را تجربه کردند.
هوش مصنوعی: در عشق، افرادی که به حالت نابودی رسیدهاند، نشانههای زیادی از خود برجای گذاشتهاند و به همین دلیل دیگر نام و نشانی از خود ندارند.
هوش مصنوعی: آنها به عنوان منشأ آفرینش جهان عمل کردهاند و به خاطر وجودشان، همه هستی و مکان به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: هر یک از بندگان خدا از فضل و بخشش بیپایان او بهرهمند هستند. حال و وضعیت آنها را نمیتوان به کلمات محدود کرد و وصف نمود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خواسته تاراج گشته، سر نهاده بر زیان
لشکرت همواره یافه، چون رمهٔ رفته شبان
چیست آن آبی چو آتش و آهنی چون پرنیان
بیروان تن پیکری پاکیزه چون بیتنْ روان
گر بجنبانیش آب است، ار بلرزانی درخش
ور بیندازیش تیر است، ار بدو یازی کمان
از خرد آگاه نه در مغز باشد چون خرد
[...]
بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان
تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان
تا که میجستم ندیدم تا بدیدم گم شدم
گم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان
در خیال من نیامد در یقینم هم نبود
[...]
سرو دیدستم که باشد رسته اندر بوستان
بوستان هرگز ندیدیم رسته بر سرو روان
بوستانی ساختی تو برسر سرو سهی
پر گل و پر لاله و پر نرگس و پر ارغوان
ای بهار خوبرویان چند حیلت کرده ای
[...]
خسروا جائی بهمت ساختی، جائی بلند
پر ز خوان خواهی کنونش کرد و خواهی پر سخوان
تیر تو مفتاح شد در کار فتح قلعه ها
تیر تو مومول شد در دیده های دیده بان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.