دردا که ز درد تو بدرمان نرسیدیم
زین غم دل و جان رفت بجانان نرسیدیم
بسیار دویدیم بسر در پی مطلوب
سر در طلبش رفت و بسامان نرسیدیم
در کوچه عشق تو همه عمر برفتیم
آمد بسر این عمر و به پیشان نرسیدیم
در بادیه عشق تو سرگشته حیران
چندانکه دویدیم بپایان نرسیدیم
معروف بعرفان شده ام لیک چه حاصل
در معرفت کنه تو ای جان نرسیدیم
گفتند فنا شو که رسیدی بحقیقت
چون مائی ما رفت عجب زان نرسیدیم
از بهر دل ریش اسیری همه عالم
مرهم شد و زان نیز بدرمان نرسیدیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و رنج عمیق شاعر از عشق و طلب حقیقت است. شاعر بیان میکند که با وجود تلاشهای بسیار و دویدن در پی معشوق و حقیقت، به هدف نمیرسد و در نهایت با غم و اندوه زندگی میکند. او اشاره میکند که در مسیر عشق، عمرش سپری شده و به خواستههایش نرسیده است. همچنین، به رغم آگاهی و رسیدن به مقام عرفانی، هنوز از درک عمیق حقیقت فاصله دارد. شعر به نوعی ناامیدی و غم در جستجوی معنا و کمال اشاره دارد.
هوش مصنوعی: ای کاش که از درد تو درمانی پیدا میکردیم، اما نتوانستیم. به خاطر این غم، دل و جان ما به جانان نرسید.
هوش مصنوعی: ما مدت زیادی تلاش کردیم و به دنبال آنچه میخواستیم دویدیم، اما هرگز نتوانستیم به هدف خود برسیم.
هوش مصنوعی: در کوچه عشق تو تمام عمر را گذراندیم، اما به پایان این عمر که رسیدیم، هنوز به تو نرسیدیم.
هوش مصنوعی: در گمراهی عشق تو آنقدر سرگردان شدم که هرچقدر دویدم، به پایان نرسیدم.
هوش مصنوعی: من در عرفان شهرت یافتهام، اما چه فایده دارد؟ در درک عمق حقیقت تو ای جان، نتوانستهایم به مقصود برسیم.
هوش مصنوعی: در این بیت، گفته میشود که اگر انسان به مرحلهای از آگاهی و شناخت برسد که حقیقت را درک کند، باید از خودخواهی و دلبستگیها رها شود. اما وقتی به این مرحله نرسیدهایم، باید از خود معجزه نکنیم و بدانیم که هنوز از آن حقیقت دور هستیم. در واقع، اشاره دارد به اهمیت رهایی از خود و پذیرش واقعیتهای عمیقتر.
هوش مصنوعی: به خاطر دل شکستهام، همه دنیا تبدیل به دارو و مرهم شد، اما باز هم نتوانستم به درمان برسم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جان زحمت خود برد و به جانان نرسیدیم
دل رخنه شد از درد و به درمان نرسیدیم
موریم که گشتیم لگدکوب سواران
در گوشه که بر پای سلیمان نرسیدیم
دنبال دل دوست دویدیم فراوان
[...]
ما سر بنهادیم و بسامان نرسیدیم
در درد بمردیم و بدرمان نرسیدیم
گفتند که جان در قدمش ریز و ببر جان
جان نیز بدادیم و بجانان نرسیدیم
گشتیم گدایان سر کویش و هرگز
[...]
دادیم بسی جان و به جانان نرسیدیم
در درد بمردیم و به درمان نرسیدیم
در ظلمت اندوه بسی تشنه بگشتیم
روزی به لب چشمه حیوان نرسیدیم
بس سال که در بادیه عشق برفتیم
[...]
در درد بمردیم و به درمان نرسیدیم
از سر بگذشتیم و به سامان نرسیدیم
جان کرده فداییم به راه غم عشقش
دل برد به دستان و به جانان نرسیدیم
در ظلمت هجران به لب آمد دل تنگم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.