ز شوق روی جانان آنچنانم
که سر از پاو پا از سر ندانم
چنان مستغرقم در بحر وحدت
که از کثرت بکلی برکرانم
چو از خود فانی و باقی باویم
ازآن هم جسم و هم جان جهانم
موالید و عناصر غیر ما نیست
حقیقت هم زمین و آسمانم
نمود ما بود بود دو عالم
گهی پیدا و دیگر دم نهانم
گهی در صورت قهرم گهی لطف
گهی کافر گهی مؤمن ازآنم
گهی آزاده از هر قید و گاهی
اسیری گه چنین و گه چنانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت شیفته و شیدای معشوق است و آنچنان در عشق آن غرق شده که از خود بیخود گردیده است. او در حالتی است که از کثرت وجود خارج شده و به وحدت میرسد. شاعر بیان میکند که در حال فنا و بقا در معشوق است و همه عناصر جهان را جزئی از خود میداند. او هر لحظه در وضعیتهای مختلفی از قهر و لطف، ایمان و کفر، آزادی و اسیری قرار دارد و این دگرگونیها نشاندهنده عمق عشق و اتصال او با معشوق است. بهطور کلی، این شعر تصویرگر شور و شوق عمیق شاعر نسبت به عشق و تعلق به معشوق است.
هوش مصنوعی: به خاطر شوق و عشق به محبوبم، به گونهای هستم که از سر تا پای خودم غافل شدهام و نمیتوانم خودم را کنترل کنم.
هوش مصنوعی: من چنان در عمق وحدت غوطهورم که کاملاً از تنوع و تفاوتها دور شدهام.
هوش مصنوعی: وقتی که از خود گذر کرده و به حقیقتی بزرگتر پی میبرم، نه تنها جسمم بلکه جانم نیز در جهانی جدید و متفاوت قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: عناصر و ویژگیهای طبیعی به ما مربوط نمیشود، حقیقت این است که من خودم زمین و آسمان هستم.
هوش مصنوعی: وجود من در سراسر عالم تجلی دارد، گاهی آشکار میشوم و گاهی در خفا باقی میمانم.
هوش مصنوعی: گاهی با چهرهای از غضب به سراغم میآیی، گاهی با ملاطفت و محبت. گاهی مانند کافر و گاهی چون مؤمن هستم، همه اینها از ویژگیهای من است.
هوش مصنوعی: گاهی آزاد و بدون هیچ قیدی هستم و گاهی هم در بند و اسیر. این حالت من است که گاهی اینگونه و گاهی آنچنان میشوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فدای روی خوبت باد جانم
فدای من سراسر دشمنانم
دلا از دست تنهایی به جانم
ز آه و نالهٔ خود در فغانم
شبان تار از درد جدایی
کند فریاد مغز استخوانم
تو را جویم ز هر نقشی که دانم
تو مقصودی ز هر حرفی که خوانم
ز تو گر یک نظر آید به جانم
نباید این جهان و آن جهانم
مرا آن یک نفس جاوید نه بس
تو دانی دیگر و من می ندانم
اگر گویی سرت خواهم بریدن
[...]
چه نزدیک است جان تو به جانم
که هر چیزی که اندیشی بدانم
از این نزدیکتر دارم نشانی
بیا نزدیک و بنگر در نشانم
به درویشی بیا اندر میانه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.