بسویت می کشد دل هر زمانم
ز جان من چه خواهد دل ندانم
بدان شادم که از دست غم تو
نباشد در جهان یکدم امانم
دلم بردی و رفتی و نگفتی
که من بی جان و دل کی زنده مانم
ز جور عشق او صبر و خرد را
مدارای دل طمع دیگر ز جانم
چو دیدم پرتو خورشید رویش
بسان ذره شیدای جهانم
برو ناصح مده پندم ز عشقش
نگر من عاشق و رسوا چه سانم
اسیری وصف حسن نوربخشش
چگویم چونکه ناید در بیانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس عشق و درد جدایی صحبت میکند. او میگوید که دلش هر لحظه به سوی محبوبش کشیده میشود و نمیداند که محبوبش چه میخواهد. او از غم محبوبش شاد است چون که این غم باعث شده یک لحظه هم آرام نداشته باشد. شاعر ابراز میکند که محبوبش دل او را برده و او نمیداند بدون دل و جانش چگونه زنده بماند. او از صبر و عقلش تحت تأثیر عشق رنج میبرد و نمیتواند از عشق او دست بکشد. همچنین، وقتی به زیبایی و چهره محبوبش مینگرد، خود را همچون ذرهای در جهان میبیند. شاعر از نصیحتکنندگان میخواهد که درباره عشقش پند ندهند، زیرا او خود را در وضعیت عاشق و رسوا میبیند و نمیتواند وصف زیبایی محبوبش را بازگو کند.
هوش مصنوعی: دل من هر لحظه به سوی تو جلب میشود و نمیدانم این دل از جان من چه چیزی میخواهد.
هوش مصنوعی: بدان که من خوشحالم، زیرا دیگر از غم تو در دنیا حتی برای یک لحظه هم آرامش ندارم.
هوش مصنوعی: تو دلم را بردی و رفتی، و هیچ نگفتی که من بدون جان و دل چطور زنده بمانم.
هوش مصنوعی: به خاطر ستم عشق او، صبر و خرد را هم کنار گذاشتهام و دیگر هیچ امیدی از وجودم ندارم.
هوش مصنوعی: وقتی نور خورشید را بر چهرهاش دیدم، احساس کردم مانند ذرهای هستم که به شدت به جهان عشق میورزد.
هوش مصنوعی: برو نصیحت کننده، از عشق او برایم پند نده؛ نگاه کن که من چطور عاشق و رسوا هستم.
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم زیبایی و نور دلانگیزش را توصیف کنم، در حالی که کلمات و بیانم قادر به بیان آن حقیقت نیستند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فدای روی خوبت باد جانم
فدای من سراسر دشمنانم
دلا از دست تنهایی به جانم
ز آه و نالهٔ خود در فغانم
شبان تار از درد جدایی
کند فریاد مغز استخوانم
تو را جویم ز هر نقشی که دانم
تو مقصودی ز هر حرفی که خوانم
ز تو گر یک نظر آید به جانم
نباید این جهان و آن جهانم
مرا آن یک نفس جاوید نه بس
تو دانی دیگر و من می ندانم
اگر گویی سرت خواهم بریدن
[...]
چه نزدیک است جان تو به جانم
که هر چیزی که اندیشی بدانم
از این نزدیکتر دارم نشانی
بیا نزدیک و بنگر در نشانم
به درویشی بیا اندر میانه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.