بیا ای مرهم درد درونم
ببین تا در غم عشق تو چونم
غم عشق تو برد از من دل و دین
بدست عشق تو زینسان زبونم
چو هر دم حسن رویت می فزاید
از آن هر لحظه در عشقت زبونم
ز شوق حسن روی جانفزایت
روانست از دو دیده جوی خونم
ز مهر آن جمال عالو افروز
بسان ذره بی صبر و سکونم
غریب و بی کس و بی یار و همدم
ز بی رحمی این گردون دونم
برون پرده در پندار مانده
نکردی واقف از سر درونم
درون گنبد نه چرخ گردون
مجو ما را کزین جمله برونم
کنم حل همه مشکل اسیری
چو در اقلیم عشقش ذوفنونم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد درونی خود سخن میگوید و عشق را به عنوان مرهمی برای آن درد معرفی میکند. او از غم عشق و حجابهایی که این عشق برایش به وجود آورده، ابراز ناراحتی میکند و احساس میکند که بدون عشق محبوبش، بیکس و تنهاست. شاعر همچنین به زیبایی محبوبش اشاره کرده و میگوید که هر لحظه بر شوق او افزوده میشود و از این عشق، جوی خون از چشمانش جاری است. او خود را در اسارت عشق میبیند و خواستار فهمی عمیقتر از درونش است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره دارد که در دنیای عشق، همه مشکلات قابل حل است.
هوش مصنوعی: بیا و ببین که چقدر در درد و غم عشق تو رنج میبرم. تو میتوانی سبکباریم کنی و بر این دردها مرهم بگذاری.
هوش مصنوعی: غم عشق تو باعث شده که نه تنها دل من بلکه ایمانم را هم از دست بدهم. عشق تو به قدری به من فشار آورده که در مقابل آن زبون و ناتوان شدهام.
هوش مصنوعی: هر بار که زیبایی تو بیشتر میشود، من در عشق تو بیشتر تحت تاثیر قرار میگیرم و زبون و عاجز میشوم.
هوش مصنوعی: از شدت عشق به زیبایی چهرهات، چشمانم از اشکهای خونین پر شده و روح من به شدت تحت تأثیر قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: از عشق آن چهرهی روشنیبخش، مانند ذرهای هستم که بیصبر و بیقرار است.
هوش مصنوعی: من در این دنیا تنها و بییار هستم و از سختیهای زندگی و بیرحمی سرنوشت آگاهم.
هوش مصنوعی: تو از آنچه در دل و درون من است، بیخبر ماندهای و فقط به ظواهر نگاه کردهای.
هوش مصنوعی: درون این گنبد، به دنبال گردونهٔ روزگار نباش. ما از این دنیا فراتر رفتهایم.
هوش مصنوعی: من هر مشکل و سختی را حل میکنم، زیرا در دنیای عشق او مهارتهای زیادی دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به ناله زین سیه بخت نگونم
که با او من همه جایی زبونم
به باغ افکندت پالود خونم
چو بر بگرفت باغ از در برونم
ز درد عشق تو زار و زبونم
بمانده اندرین غرقابِ خونم
مرا پرسی که چونی بین که چونم
خرابم بیخودم مست جنونم
مرا از کاف و نون آورد در دام
از آن هیبت دوتا چون کاف و نونم
پری زاده مرا دیوانه کردهست
[...]
که ای دانندهٔ راز درونم
درین حسرت، تو میدانی که چونم؟
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.