گنجور

 
اسیری لاهیجی

روی تو به نقشهای محکم

بنمود جمال خود بعالم

آخر بکمال حسن خود را

آورد عیان به نقش آدم

هرلحظه بجلوه نماید

حسن رخ تو بچشم محرم

حسن تو گرفت جمله آفاق

شد ملک جهان ترا مسلم

خورشید رخت چو گشت تابان

شد محو فنا جهان بیکدم

چشمت بکرشمه می رباید

جان و دل عاشقان دمادم

در آینه روی خود عیان دید

آورد بخویش عشق محکم

بازد همه روزه عشق با خود

خود بود بخویش یار و همدم

آوازه ز عاشق و ز معشوق

انداخت بکاینات هر دم

کس نیست درین میان بجز یار

محبوب و محبت و محب هم

زان دم که جمال دوست دیدیم

شادیم اسیریا و بی غم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصرخسرو

از بهر چه این کبود طارم

پر گرد شده است باز و مغتم؟

زیرا که درو خزان به زر آب

بر دشت نبشت سبز مبرم

گشت آب پر از تم و کدر صاف

[...]

ازرقی هروی

آمد رمضان بخیر مقدم

دیشب بسلام خان اعظم

جمشید زمان سکندر وقت

مقصود وجود نسل آدم

ای امر تو چون نفاذ تقدیر

[...]

مسعود سعد سلمان

مرداد مهست سخت خرم

می نوش پیاپی و دمادم

از گردون طبع خاک پر تف

وز باران چشم ابر پر نم

بر دشت لباسهای رو نیست

[...]

سنایی

ای چهرهٔ تو چراغ عالم

با دیدن تو کجا بود غم

شد خلد به روی تو سرایم

بی روی تو خلد شد جهنم

ای شمسهٔ نیکوان به خوبی

[...]

انوری

ای زرین نعل آهنین سم

ای سوسن گوش خیزران دم

ای باد صبا گرفته در گل

با آتش تو چو ساق هیزم

سیر تو به گرد خط ناورد

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه