گنجور

 
اسیری لاهیجی

بگرفت صیت حسن تو از قاف تا بقاف

تا او فتاد پرتو رویت بنون و کاف

آئینه جمال تو دیدیم هرچه بود

عارف کسی بود که بدین دارد اعتراف

یارست هرچه هست درین دار غیر نیست

برحق چرا تو نسبت باطل کنی گزاف

عشاق او بمذهب عشقند متفق

در دین عشق کفر بود گر کنی خلاف

بر فقر و نیستی است تولای عاشقان

زاهد ز کبر و هستی خود این همه ملاف

عنقای وحدتم همه جا قاف قرب ماست

مجموع کاینات مرا گشته کوه قاف

آئینه دل تو چو صافست اسیریا

دارد همیشه میل ازین روبروی صاف

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جهان ملک خاتون

ای دل به گرد کعبه کوی تو در طواف

وی جان زده ز دولت وصل رخ تو لاف

گفتم شبی به دولت وصلت نوازشی

فرما، جواب داد مگو بیش ازین گزاف

گفتم به حلق تشنه ما ریز جرعه ای

[...]

بیدل دهلوی

تحقیق را به ما و من افتاده اختلاف

در هیچ حال با نفس آیینه نیست صاف

هم صحبتان به بازی شطرنج سرخوشند

تا نگذرد مزاج نفاق از سر مصاف

یاران اگر لبی به تامل رسانده‌اند

[...]

ترکی شیرازی

ای تربت مطهر تو خلق را مطاف!

کویت به از بهشت برین است بی خلاف

هر صبح و شام،خیل ملایک ز آسمان

آیند دور مرقد تو از پی طواف

شاها!تویی که زهره گردون ز هم درد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه