بگرفت صیت حسن تو از قاف تا بقاف
تا او فتاد پرتو رویت بنون و کاف
آئینه جمال تو دیدیم هرچه بود
عارف کسی بود که بدین دارد اعتراف
یارست هرچه هست درین دار غیر نیست
برحق چرا تو نسبت باطل کنی گزاف
عشاق او بمذهب عشقند متفق
در دین عشق کفر بود گر کنی خلاف
بر فقر و نیستی است تولای عاشقان
زاهد ز کبر و هستی خود این همه ملاف
عنقای وحدتم همه جا قاف قرب ماست
مجموع کاینات مرا گشته کوه قاف
آئینه دل تو چو صافست اسیریا
دارد همیشه میل ازین روبروی صاف
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به زیبایی و عظمت حسن معشوق اشاره میکند که تا دورترین نقاط (قاف تا بقاف) شهرت دارد. او اعتراف میکند که زیبایی معشوق را در آینه دل دیده و این عشق را حقیقت میداند. شاعر میگوید که در این دنیا هیچ چیز غیر از محبوب نیست و عشق به او، آیینی است که در آن مخالفی وجود ندارد. همچنین، عاشقان در فقر و شکستگی خود پروردگار خود را میپندارند و زاهدانی که به خودی خود مغرورند، در عشق نمیتوانند حقی داشته باشند. در نهایت، شاعر به وحدت و کشش عاشقانه اشاره میکند و میگوید دلش همیشه به سوی محبوب صاف و روشن است.
هوش مصنوعی: نام نیکوی تو از مشرق تا مغرب گسترش یافته است، تا جایی که نور چهرهات در کلام و حرفها راه یافته و قابل مشاهده است.
هوش مصنوعی: در آینهی زیبایی تو، هرچه را که دیدیم، عارف کسی است که به این حقیقت اعتراف کرده است.
هوش مصنوعی: دوست و یار هرچه که هست، در این دنیا غیر از او کسی وجود ندارد. پس چرا بدون دلیل باطل را به او نسبت میدهی؟
هوش مصنوعی: عاشقانی که به عشق او پیوستهاند، در اصول و باورهای عشق متحد هستند. هرگونه مخالفت با این عشق، گویی به معنی کفر و ناباوری است.
هوش مصنوعی: عاشقان به خاطر عشق و محبت از فقر و عدم ترسی ندارند، در حالی که عابدان و زاهدان به خاطر خودپسندی و موجودیت خود این همه تلاش و زحمت میکشند.
هوش مصنوعی: پرندهای از جنس وحدت من everywhere around، نقطهای از نزدیکترین مکان به ماست. کل هستی برای من به کوه قاف تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: دل تو مانند آینهای صاف است و همیشه به سوی زیباییهایی که در روبرو وجود دارند، تمایل دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای دل به گرد کعبه کوی تو در طواف
وی جان زده ز دولت وصل رخ تو لاف
گفتم شبی به دولت وصلت نوازشی
فرما، جواب داد مگو بیش ازین گزاف
گفتم به حلق تشنه ما ریز جرعه ای
[...]
تحقیق را به ما و من افتاده اختلاف
در هیچ حال با نفس آیینه نیست صاف
هم صحبتان به بازی شطرنج سرخوشند
تا نگذرد مزاج نفاق از سر مصاف
یاران اگر لبی به تامل رساندهاند
[...]
ای تربت مطهر تو خلق را مطاف!
کویت به از بهشت برین است بی خلاف
هر صبح و شام،خیل ملایک ز آسمان
آیند دور مرقد تو از پی طواف
شاها!تویی که زهره گردون ز هم درد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.