دارم ز درد عشق تو بر دل هزار داغ
مجروح عشق را ز دو عالم بود فراغ
عارف چو راه یافت بخلوتگه شهود
شد پیش او جهان همه گلزار و باغ وراغ
با آن قد چو طوبی و رخسار چون بهشت
دارم فراغت از گل و سرو و ز کشت و باغ
مستم مدام و نیست ز هشیاریم خبر
بازم بعشوه چشم تو میگیردم ایاغ
در راه جست و جوی بدم تا که یافتم
از ترک مست خویش ز هر ذره سراغ
بشنو نوای بلبل جان از گل وصال
از گلشن دلت چو برون شد کلاغ و زاغ
با زاهدان مگوی اسیری ز سر عشق
شکر مناسب است بطوطی نه با کلاغ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و شوق عشق میگوید و از تأثیر عمیق آن بر دلش. او به میگدازی و بشکوهی عشق اشاره میکند و بیان میکند که عاشق، هنگامی که به حقیقت عشق میرسد، همه چیز را در عالم زیبا میبیند. این عشق او را مست کرده و فراموشی از دنیا و زحمتهای آن به او بخشیده است. شاعر همچنین به تلاشش برای رسیدن به معشوق و زیباییهایش اشاره میکند و در نهایت، به لزوم دوری از زاهدان و گفتوگوی بیفایده با آنها اشاره میکند. او میسازد که شکر و زیبایی عشق بر بیروحی و سردی زاهدان ارجح است.
هوش مصنوعی: دل من پر از درد عشق توست و هزار زخم خورده. اگرچه عشق من در این دنیا و آن دنیا آرامش ندارد، اما از آن دو رها شدهام.
هوش مصنوعی: وقتی عارف به درک واقعی و عمیق رسید، به جایی دست یافت که در آن حقیقت و واقعیت را تجربه کند. در آنجا، همهی جهان برای او مانند باغی زیبا و پر از گل به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: من تو را با آن قامت بلند و زیبایی که چون بهشت است میبینم و از تماشای گلها و درختان و باغها بینیازم.
هوش مصنوعی: من همیشه در حالت مستی هستم و از حالت بیداریام خبری ندارم. دوباره با نگاه میزی تو مرا فریب میدهد.
هوش مصنوعی: در مسیر تلاشم برای یافتن خود، متوجه شدم که از هر ذرهای میتوان نشانهای از دیوانگی خودم را پیدا کرد.
هوش مصنوعی: صدای دلنواز بلبل را از گل زیبای وصال بشنو. وقتی احساسات تلخ و ناامید (نماد کلاغ و زاغ) از دل خارج میشود، گلشن دل تو به زندگی و خوشی میرسد.
هوش مصنوعی: با انسانهای زاهد و دیندار دربارهٔ عشق و محبت صحبت نکن، زیرا عشق شیرین و زیباست و نمیتوان آن را با افکار منفی و تلخی مقایسه کرد. مانند این است که طوطی زیبا و رنگارنگ نتواند با کلاغ سیاه و بیروح همنشینی کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل شاد دار و پند کسایی نگاه دار
یک چشمزد جدا مشو از رطل و از تفاغ
تا مهر بر فروخت ببرج حمل چراغ
پر شمع و پر چراغ شد از لاله باغ و راغ
دیو است زاغ گوئی مقری است عندلیب
کز بانک او ز باغ هزیمت گرفت زاغ
از بوستان کلاغ هزیمت گرفت راست
[...]
امروز روز شادی و امسال سال لاغ
نیکوست حال ما که نکو باد حال باغ
آمد بهار و گفت به نرگس به خنده گل
چشم من و تو روشن بیروی زشت زاغ
گل نقل بلبلان و شکر نقل طوطیان
[...]
برخیز تا تفرج بستان کنیم و باغ
چون دست میدهد نفسی موجب فراغ
کاین سیل متفق بکند روزی این درخت
وین باد مختلف بکشد روزی این چراغ
سبزی دمید و خشک شد و گل شکفت و ریخت
[...]
دل برد دلبر و به دلم برنهاد داغ
دارد کنون ز حال من خسته دل فراغ
بی روی دلفریب تو خون می رود دگر
اندر میان چشم و دل ای چشم و ای چراغ
عمری گذشت بر دلم ای عمر نازنین
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.