آنان که ز درد عشق مستند
از درد خمار عقل رستند
در کوی قدم قدم نهادند
از حادثه حدوث جستند
بردند زکفر ره به ایمان
جانرا چو بزلف یار بستند
آئینه هرکمال و نقصند
چون برزخ نیستند و هستند
درهر دو جهان بلند قدرند
زان رو که بکوی دوست پستند
مشکل که دگر شوند هشیار
چون مست ز باده الستند
گفتند وداع ننگ و ناموس
در کوی قلندری نشستند
گفتند بزهد شهره در شهر
باآنکه همیشه می پرستند
در صومعه معتکف اسیری
در میکده جام می بدستند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و پروسه تحول روحی و عقلی انسانها میپردازد. عاشقان که با درد عشق سرشارند، از خمار عقل رهایی مییابند و در مسیر عشق گام برداشته، از دنیای مادی فرار میکنند. آنها با ایمان به دوست و حالتی شبیه به مستی، به قدرت و مقام بلند خود در دو جهان نائل میشوند. همچنین، نویسنده به تضاد میان زندگی زاهدانه و عاشقانه اشاره میکند، جایی که زاهدان به میکدهها و عشق میپردازند، در حالی که در صومعهها گرفتار میشوند. با این توصیف، شعر به جستجوی آزادی و حقیقت در عشق و رهایی از قیدهای اجتماعی میپردازد.
هوش مصنوعی: کسانی که به خاطر درد عشق سرمست و شادمان شدهاند، از رنج و مشکلات عقلانی و ذهنی خود رهایی یافتهاند.
هوش مصنوعی: در کوچه قدم به قدم پیش رفتند و از وقایع و حوادث جدید دوری جستند.
هوش مصنوعی: به راهی که به سوی ایمان میبرد، کشانده شدم؛ مانند اینکه وقتی یار، موهایش را میبندد، نمیتوان به راحتی به او دسترسی پیدا کرد.
هوش مصنوعی: آینهها نمایانگر هر نوع کمال و نقص هستند، زیرا در وضعیت بینابینی وجود دارند و همزمان وجود دارند و ندارند.
هوش مصنوعی: در هر دو دنیا، افرادی که با ارزش و مقاماند، به خاطر اینکه به درگاه دوست (خدا) تواضع میکنند و خود را humble نشان میدهند، مورد احترام قرار میگیرند.
هوش مصنوعی: وقتی مشکلات حل شوند، آدمها مانند مستی که از شراب سرمست است، بیدار و آگاه میشوند.
هوش مصنوعی: گفتند که خداحافظی کردن در کوچهای که قلندران در آن هستند، ننگ و بیشرمی است.
هوش مصنوعی: گفتند که در شهر به کسی که همیشه مورد ستایش قرار میگیرد، انگشتنما و مشهور شده است.
هوش مصنوعی: در محل عبادت، زاهدی در حال روزهداری، با گریزی از واقعیت، به میخانه رفته و جام شراب در دست دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای کارگشای هر چه هستند
نام تو کلید هر چه بستند
باز آن ددگان که صف شکستند
گردش، چون سپهر، حلقه بستند
خوبان عرب ز جا بجستند
هنگامه خویش برشکستند
این طایفهاند اهل معنا
باقی همه خویشتن پرستند
فانی ز خود و به دوست باقی
این طرفه که نیستند و هستند
آنها که ربودهٔ الستند
از عهد الست باز مستند
تا شربت بیخودی چشیدند
از بیم و امید، باز رستند
چالاک شدند، پس به یک گام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.