با همچو تو یاری نفسی هر که برآرد
از لذت فردوس برین یاد نیارد
خواهم که کنم تازه برخسار تو ایمان
کفر سرزلف تو بایمان نگذارد
جز آه و فغان کیست کزین عاشق بیدل
پیغام غم عشق بمعشوق گزارد
غوغا و فغان در فلک و در ملک افتد
آن لحظه که عاشق ز غم عشق بزارد
از کافر و مؤمن بجهان هیچ کسی نیست
کز آتش عشق تو بدل داغ ندارد
بیمار غم عشق ترا هیچ غذائی
جز شربت عناب لب تو نگوارد
کی لایق وصل تو بود جان اسیری
گر سر به کرامات و مقامات درآرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و احساسات شدید عاشقانه است. شاعر به زیبایی معشوق و قدرت عشقش اشاره میکند و میگوید که هیچ کس نمیتواند از این عشق فرار کند یا آن را فراموش کند. او به شدت تحت تاثیر زیبایی و جذبه معشوق است و احساس میکند که عشقش تنها منبع آرامش و نجات اوست. در نهایت، شاعر بیان میکند که حتی چنانچه انسانی به مقام و مرتبه بالایی برسد، باز هم نمیتواند لیاقت وصال معشوق را پیدا کند. احساسات عمیق، غم و شوق عاشقانه در این اشعار به وضوح نمایان است.
هوش مصنوعی: هر کس که دوستی چون تو داشته باشد، دیگر به لذتهای بهشت فکر نمیکند.
هوش مصنوعی: میخواهم عشق و علاقه خود را به تو به تازگی بیان کنم، اما زیبایی و جذبه موهای تو مانع از این میشود که به ایمان خالصی دست یابم.
هوش مصنوعی: آیا کسی جز آه و ناله میتواند غم عشق این عاشق دردکشیده را به معشوق برساند؟
هوش مصنوعی: در لحظهای که یک عاشق به خاطر درد و رنج عشق خود اشک بریزد، دنیای بالا و پایین پر از جنجال و ناله میشود.
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ کسی نیست، چه کافر و چه مؤمن، که از آتش عشق تو در دل خود احساس درد و گرما نکند.
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر عشق تو دچار درد و رنج است، هیچ چیزی جز مروارید لبهای تو نمیتواند او را تسکین دهد.
هوش مصنوعی: چه کسی شایستهی وصال توست، ای جان اسیر؟ اگر کسی به مقامها و کرامات تو نزدیک شود، آیا لایق این وصل خواهد بود؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنگاه یکی ساتگنی باده بر آرد
دهقان و زمانی به کف دست بدارد
بر دو رخ او رنگش ماهی بنگارد
عود و بلسان بویش در مغز بکارد
آنرا که خدا از قلم لطف نگارد
شاید که به خود زحمت مشاطه نیارد
مشاطه چه حاجت بود آن را که همی حسن
هر ساعت ماهی ز گریبانش برآرد
انگشت نمای همه دلها شود ار چه
[...]
ای شاه جهان حیهٔ صندوق خزانت
از هرچه نه خاص تو شود بانگ برارد
وانجا که فتد مال تو در معرض قسمت
دنبک زند و حق طمعها بگزارد
یکماه دگر گر ندهی سوزن عدلش
[...]
هر محتشمی پایه عشق تو ندارد
هر پر جگری تاب عتاب تو نیارد
زودا که شود در خم چوگان بلاگوی
آن سر که سرش ناخن سودای تو یارد
در باغ امل عشق تو پاداش اجل شد
[...]
دیدم الفی چند سخنگو که لب عقل
از منطقشان جام اشارات گسارد
ترکیب خطی گشته وزان خط شده حیران
ادراک که اندیشه بدو ملک سپارد
خطی که هنرمند بدو چون نظر افکند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.