چو خورشید جمالت روی بنمود
بدیدار تو جان و دل بیاسود
نمود از پرده هر ذره خورشید
چو یارم پرده از رخسار بگشود
ندارد خلق پیش ما وجودی
که جز حق در دو عالم نیست موجود
سرود شوق جانان می سراید
به آهنگ بلند این چنگ و این عود
فدای مقدمش کردم دل و دین
بعالم نقد جانم چون همین بود
براه عشق جان پاکبازم
بهیچ آلایشی دامن نیالود
اسیری هرکه شد مست می عشق
چه میداند که نقصان چیست یا سود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق (یار) و تأثیر آن بر روح و جان عاشق است. شاعر با توصیف روشنایی و درخشش معشوق، بیان میکند که دیدار او باعث آرامش دل و جانش میشود. او میگوید که در برابر این زیبایی، هیچ موجود دیگری اهمیت ندارد و فقط خداوند وجود دارد. همچنین شاعر از عشقش به معشوق صحبت کرده و بیان میکند که در این راه عشق هیچ آلودگی به خود نمیگیرد و از بلای عشق مست شده، دیگر نمیتواند به نقصان یا سود فکر کند. در نهایت، او جان و دل خود را فدای معشوق کرده و به عشق او پا میگذارد.
هوش مصنوعی: زمانی که چهرهی زیبای تو درخشان شد، جان و دل من در دیدارت آرامش پیدا کرد.
هوش مصنوعی: هر ذرهای از جهان، جلوهای از نور خورشید را به نمایش میگذارد، همانطور که محبوب من با کنار زدن پرده، چهرهاش را به من نشان داد.
هوش مصنوعی: مردم در برابر ما وجودی ندارند، چرا که تنها حقیقت است که در این دو جهان وجود دارد.
هوش مصنوعی: دل شاد و پرشور به سرود عشق معشوق میخواند و نغمات دلنشین این ساز و عود به اوج رسیده است.
هوش مصنوعی: به خاطر آمدن او، دل و دینم را فدای او کردم، و جانم را که تنها داراییام بود، تقدیم کردم.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق، جانم را که پاک و بیآلایش است، به هیچ چیز ناپاکی آلوده نکردم.
هوش مصنوعی: این متن به این معناست که کسی که به عشق گرفتار میشود و تحت تأثیر آن قرار میگیرد، دیگر اهمیت نمیدهد که در زندگیاش چیزی کم است یا به دست آورده است. عشق او را مست کرده و به همین خاطر نمیتواند به مسائل دیگر فکر کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نیارم بر کسی این راز بگشود
مرا از خال هندوی تو بفنود
به وصفش هم نشاید گفت کی بود
کجا هستیش را مدت نپیمود
چو صاحب طالع خویش است مسعود
ملک مسعود ابراهیم مسعود
به عدل و فضل و جود و حشمت و جاه
رسانید است عالم را به مقصود
جهانی داندش دانا نه فانی
[...]
وزیر شاه سعد الملک مسعود
چو سعد آباد کرد از روی محمود
که سعدین فلک مسعود گشتند
ز سعدالملک سعد آباد مسعود
ملک مسعود را گوئی عطا داد
[...]
و گر گردی ز مشتی خاک خشنود
تو را نبْوَد زیان، ما را بود سود
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.