مانیستیم و هستی ما هستی خداست
هستی به نیستی نه قرین است نه جداست
دلبر چو رو در آینه مختلف نمود
این صورت مخالف از آن اختلاف خاست
عالم چو عکس آینه و نقش سایه دان
کورا نمود و بود ز وهم و خیال ماست
بنگر چو شد عیان بلباس چرا و چون
آنکو نهان بکسوت بیچون بی چراست
مقصود آفرینش عالم کسی بود
کو از خودی فنا شد و باقی بدان بقاست
میدان یقین که در دو جهان غیر یار نیست
بشنو سخن ز عارف حق بین درست وراست
رندی که مست باده و هشیار و زاهدست
انصاف ده که همچو اسیری دگر کجاست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان ارتباط میان هستی و خدا میپردازد و فلسفهای عمیق درباره وجود و عدم را مطرح میکند. شاعر به این نکته اشاره میکند که هستی نه به هیچ معنا جدا از خداست و نه به او وابسته است. دلبر (خدا) در آینهای که منعکسکننده خوبیها و زیباییهاست، جلوهگر میشود. عالم به سان عکسی در آینه است، که نماهایش تنها حاصل خیال و وهم انسانهاست. شاعر بر این باور است که مقصود آفرینش، ظهور حقیقتی است که از خودی خویش فانی و در خداوند باقی است. او تأکید دارد که در این دو جهان، حقیقتاً غیر از یار (خدا) یار دیگری وجود ندارد. در نهایت، به نوعی از عشق و حال مستی اشاره میکند که به درک حقیقتی عمیق در زندگی منجر میشود.
هوش مصنوعی: ما در اینجا نیستیم و وجود ما در واقع وجود خداوند است. وجود در مقابل عدم نه ارتباطی دارد و نه از هم جداست.
هوش مصنوعی: وقتی محبوب من در آینه ظاهر شد، این تصویر ناهماهنگ و متفاوت از او به وجود آمد.
هوش مصنوعی: جهان مانند عکسی در آینه و تصویری از سایه است. آنچه که مشاهده میکنیم، ناشی از تخیل و وهم خود ماست.
هوش مصنوعی: به تماشای شکار درآ، زمانی که حقیقت آشکار شد. چرا باید در لباس حقایق با پردهها و رازها فکر کرد، در حالی که لباسی بدون سوال و تردید، حقیقت را به وضوح نشان میدهد؟
هوش مصنوعی: هدف از خلق جهان، وجودی است که خود را از غیرتفکر رها کرده و به حقیقتی ماندگار نائل آمده است.
هوش مصنوعی: در دنیای واقعی، تنها چیزی که وجود دارد عشق و ارتباط با یار است. به صحبتها و تعالیم آگاهیهای عارفانه که به حقیقت نزدیکترند، گوش فرا بده.
هوش مصنوعی: این شخصی که هم مست خوشگذرانی است و هم در عین حال در حال رعایت زهد و پرهیزکاری، انصاف بدهید که مانند او کسی دیگر وجود ندارد که به این اندازه هم آزاد باشد و هم در قید و بند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
درد مرا بگیتی دارو پدید نیست
دردی که از فراق بود درد بی دواست
گنجی است عاشقان را صبر ار نگه کنی
کو روی زرد سرخ کند پشت گوژ راست
ای فعل تو ستوده و گفتارهات راست
دایم ترا بفضل و بآزادگی هواست
از کوشش تو شاه، بهر جای هیبتست
وز بخشش تو میر بهر خانه یی نواست
فضل ترا همی نبود منتهی پدید
[...]
این تخت سخت گنبد گردان سرای ماست
یا خود یکی بلند و بیآسایش آسیاست
لا بل که هر کسیش به مقدار علم خویش
ایدون گمان برد که «خود این ساخته مراست»
داناش گفت «معدن چون و چراست این»
[...]
ای با خدای و با همه خلق خدای راست
از داد و راستی همه پیروزئی تراست
ملک تو همچو رنج بداندیش تو فزون
رنج تو همچو ملک بداندیش تو بکاست
طبع تو پاک و جان تو پاک و تن تو پاک
[...]
اندر تنور روی چو سوسن فرو بری
چون شمع و گل برآری بازار تنور راست
تا بر سر تنوری می ترسم از تو ز انک
طوفان نوح گاه نخست از تنور خاست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.