هرکه او پیوسته با یاد خداست
لطف حق در شان وی بی منتهاست
پرشد از نور الهی کاینات
جان مستان غرقه بحر صفاست
حق تجلی میکند برکوه طور
موسیا برخیز میقات لقاست
چون تو پنهان می شوی پیداست یار
جز تو او را پرده دیگر کجاست
هر زمان از پرده نوعی رخ نمود
دم بدم اورا دگرگون عشوه هاست
وصل معشوق است عاشق را خیال
فکر جنت زاهدان را کو جداست
ره بجانان جذبه آمد یا سلوک
ای اسیری هر دوره گو راه ماست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به یاد خداوند تأکید دارد و بیان میکند که کسی که همواره در یاد خداست، مورد لطف و رحمت او قرار میگیرد. در این عالم که پر از نور الهی است، عاشق حقیقی غرق در عشق و صفا میباشد. اشارهای به تجلی خداوند بر کوه طور و میقات ملاقات موسایی دارد و بر پنهان و پیدا شدن یار تأکید میکند. شاعر به تحولات و جلوههای گوناگون عشق اشاره میکند و بیان میدارد که وصال محبوب تنها در خیال عاشق وجود دارد. در نهایت از اسیری و جستوجوی پرودگار سخن میگوید و این راه را راه راست میداند.
هوش مصنوعی: هر کسی که دائم در یاد خداوند باشد، رحمت و لطف او بر او بیپایان است.
هوش مصنوعی: جهان پر از نور الهی شده است و روح مستان در دریای پاکی غوطهور است.
هوش مصنوعی: حق در کوه طور به نمایش درمیآید، ای موسی، برخیز! اینجا زمان ملاقات است.
هوش مصنوعی: زمانی که تو در خفا قرار میگیری، مشخص است که جز تو هیچ کس دیگر در پردههای پنهانشده وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هر لحظه از پس پرده، نوعی چهره جدیدی نمایان میشود و این تغییرات و جذابیتهای او هر لحظه متفاوت است.
هوش مصنوعی: دلبسته به عشق معشوق زندگی میکند و فکر بهشت و ثروت برای زاهدانی که از او جدا شدهاند، بیمعنی است.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که راهی که به جانان (عشق یا محبوب) میانجامد، جذبهای است که به سوی او میآید. در عین حال، ای اسیر (کسی که در پی عشق است)، هر دورهای که میگذرد، میگوید که تنها راه، همین مسیر ماست. به عبارتی، این مسیر عشق و سلوک، ثابت و مشخص است و همه باید بدانند که این راه، راه حقیقی است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرغ ایمانرا دو پر خوف و رجاست
مرغ را بیپر پرانیدن خطاست.
ای نگارین چون تو از خوبان کجاست
نیست کس را آنچه از گیتی تراست
قد و روی و زلف،سرو و ماه مشک
مشک، پیچان، ماه، تابان، سرو،راست
تا مرا مهر تو اندر دل نشست
[...]
«ای قوامی هر که چون تو نانباست
تا قیام الساعه فخر شهر ماست »
«گندم فضل خدای از بهر تو
کشته اندر دستگرد کبریاست »
«تخمش از تقدیس عرش ایزدیست
[...]
رتبت و تمیکن صدر موئتمن
همچو قدر و همتش بیمنتهاست
آفتابش در سخاوت مقتدیست
واسمان را در کفایت مقتداست
طبع شد بیگانه با آز و نیاز
[...]
عشق تو همچون قضا فرمانرواست
وصل تو همچون قدر مشکل گشاست
لعل میگونت بسرخی میزند
سرخیش زانست کاندر خون ماست
عشق تو زرد کرد رنگ روی من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.