پیش عارف که ز آفات طریق اگاهست
دیدن علم و عمل هر دو حجاب راهست
مهر رخسار تو بیند ز همه ذره عیان
هرکه او را بجهان جان ودل آگاهست
هرگدایی که بدرگاه تو یابد راهی
خاک پایش بیقین تاج سریر شاهست
دعوی حسن ترا ای صنم مه سیما
شاهد عذل یکی مهر و دگر یک ماهست
گرچه داری تو بهر گوشه گرفتار دگر
مست و دیوانه بعشقت عجب ار چون ما، هست
سالک راه بمنزل برسد آخر کار
همت پیر طریقت اگرش همراهست
دولت وصل تو چون جان اسیری دریافت
دل که فارغ ز غم منصب و مال و جاهست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و معنویت است. عارف به تاثیر علم و عمل بر مسیر معنوی اشاره میکند و میگوید که هر دو ممکن است مانع رسیدن به حقیقت شوند. او به زیبایی محبوب و شوق عاشقانه اشاره دارد و بیان میکند که دیدن چهرهٔ محبوب فراتر از همهٔ مادیات و شناختهاست. همچنین اشاره میکند که هر فردی که به درگاه محبوب راه پیدا کند، از مقام و موقعیت بالایی برخوردار خواهد بود. در نهایت، عشق به محبوب، انسان را از غم و دنیای مادی رها میکند و به اوج معنویت میرساند.
هوش مصنوعی: کسی که در راه حقیقت و عرفان آگاه است، میداند که علم و عمل هر دو میتوانند مانع از درک واقعی و رسیدن به حقیقت شوند.
هوش مصنوعی: هر کسی که با جان و دل به دنیا آشنا باشد، میتواند زیبایی چهرهٔ تو را از تمامی ذرات این دنیا درک کند.
هوش مصنوعی: هر کسی که به درگاه تو بیاید و تو را بپرستد، با این کار خود، به راز و مقام بالایی دست یافته و ارزشش از تاج و تخت پادشاهان بیشتر است.
هوش مصنوعی: ای معشوق زیبای من، تو را به دو صورت میبینم؛ یکی مانند ماهی در زیبایی و دیگری چون ستارهای در درخشش. هر دو در زیبایی نمونه هستند و تو در بین آنها بینظیری.
هوش مصنوعی: هرچند تو در گوشهای گرفتار عشق هستی، اما عجیب است اگر مثل ما، مجنون و بیخود از عشق تو نباشی.
هوش مصنوعی: کسی که در مسیر سیر و سلوک قرار دارد، در نهایت به مقصد خواهد رسید، اگر تلاش و همراهی استاد راهنما را در کنار داشته باشد.
هوش مصنوعی: خوشبختی و شادی ناشی از رسیدن به وصال تو مانند جان یک زندانی است که هنگام آزاد شدن، از درد و رنج مقام، ثروت و قدرت رها شده است و تنها به عشق تو فکر میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آب آنگور بیارید که آبانماهست
کار یکرویه به کام دل شاهنشاهست
وقت منظر شد و وقت نظر خرگاهست
دست تابستان از روی زمین کوتاهست
همچو خورشید، که او را نظری با ما هست
یار ما را بحقیقت نظری با ما هست
همه ذرات برقصند، چه شورست آری؟
پرتو روی حبیب از همه رو، هرجا هست
زهد و ناموس گرم نیست،چه باشد؟ که مدام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.