بهوای روی جانان دل و جان ماست شیدا
ز خیال زلف مشکین بسرم هزار سودا
ز شراب عشق مستم ز خمار عقل رستم
چکنم صلاح و تقوی چو شدم بعشق رسوا
چو ز لوح دل بشستی همه نقوش اغیار
ز پس حجاب عزت رخ یار شد هویدا
ز شراب وصل جانان همه کاینات مستند
تو ز بیخودی نداری خبری ز مستی ما
چو نداشت ذوق عرفان دل بیخبر چه داند
که جمال روی جانان بچه رو نمود هرجا
نه که یار گشت پنهان تو بچشم ما نظر کن
که بنقش هر دو عالم همه روی اوست پیدا
نظری بچشم جان کن، بجمال او اسیری
که چگونه گشت پنهان بنقاب جمله اشیا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مورد عشق و دلدادگی به محبوب است. شاعر از شیدایی و دلتنگی خود برای محبوب سخن میگوید و از عشق به عنوان شرابی مستکننده یاد میکند. او به میگوید که با رهایی از زوایای دل و دنیای مادی، محبوبش را بطور واضحتر میبیند. شاعر به احساسات عمیق و نقوش درونی اشاره میکند و بیان میکند که در هر گوشهای از کائنات، نشانهای از جمال محبوب وجود دارد. او به خواننده توصیه میکند که با چشم جان به زیبایی محبوب بنگرد و از درک عرفانی و معنوی لذت ببرد.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جاذبه معشوق، دل و جان ما بسیار مشتاق و در آرزوی اوست. من از خیال زلفهای مشکین او پر از افکار و آرزوهای مختلف هستم.
هوش مصنوعی: من از شراب عشق سرمست شدهام و نمیدانم باید از عقلام استفاده کنم یا نه. حالا که به عشق رسیدهام، دیگر نمیتوانم به تقوا و نیکی فکر کنم.
هوش مصنوعی: وقتی که از دل خود تمام طرحها و نقشهای دیگران را پاک کردی، چهرهی محبوب در پس پردهی عزت و احترام نمایان شد.
هوش مصنوعی: از شراب عشق معشوق، تمام جهان در حال سرخوشی هستند، اما تو که در بیخودی به سر میبری، از حال و هوای سرمستی ما خبر نداری.
هوش مصنوعی: اگر کسی به شناخت و درک عرفانی دست نیافته باشد، آیا میتواند بفهمد که زیبایی و جذابیت معشوق چگونه در هر جایی تجلی میکند؟
هوش مصنوعی: ناگهان حضور یار از دید ما پنهان شد، اما تو به چشم خود نگاه کن که در تمام تصویرهای جهان، فقط چهره او به وضوح دیده میشود.
هوش مصنوعی: به چشمانت نگاهی بینداز که جانم را زنده میکند؛ من به زیبایی او دلبستهام و حالا نمیدانم چطور همه چیز به وسیله این نقابها پنهان شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو مرا به سوی زندان بکشید تن ز بالا
ز مقربان حضرت بشدم غریب و تنها
به میان حبس ناگه قمری مرا قرین شد
که فکند در دماغم هوسش هزار سودا
همه کس خلاص جوید ز بلا و حبس من نی
[...]
چه شود اگر نسیمی ز در تو بوی آرد
به پیام آشنائی بنوازد آشنا را
پی خدمت تو خواهم تن و جان خویشتن را
چو نباشد این سعادت نه من و نه زندگانی
نه شکوفهای نه برگی نه ثمر نه سایه دارم
همه حیرتم که دهقان به چه کار کشت ما را
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.