گنجور

 
علی اشتری

مه با جمال یار برابر نمیکنم

صد بار کرده ام من و دیگر نمیکنم

شب نیست کز فراق تو ای سرو سیمتن

دامن ز اشک پر در و گوهر نمیکنم

آن بلبلم که در پر و بالم خلیده خار

با این حدیث عشق گل از سر نمیکنم

ما را بترک عشق نوید بهشت چیست؟

زاهد! مگو که قول تو باور نمیکنم

تا باد فرودین وزد از طرف کوهسار

ترک سماع و ساقی و ساغر نمیکنم

فرهاد بیدلم من و شیرینم آرزوست

من ترک آن لبان چو شکر نمیکنم

 
 
نسکبان اندروید
حافظ

من تَرکِ عشقِ شاهد و ساغر نمی‌کنم

صد بار توبه کردم و دیگر نمی‌کنم

باغِ بهشت و سایهٔ طوبی و قصر و حور

با خاکِ کوی دوست برابر نمی‌کنم

تلقین و درسِ اهل نظر یک اشارت است

[...]

صائب

لب چون صدف به آب گهر تر نمی‌کنم

گوهر به آبروی برابر نمی‌کنم

شاخ شکوفه‌ام که سبیل است سیم من

با خاک ره مضایقه زر نمی‌کنم

در کام بی‌نیازی من آب و خون یکی است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه