با من چو بخت یار نشد، یار خو نکرد
یا یار خو نکرد، که اقبال رو نکرد
هرگز زدست دوست ننالم، که این ستم
تقدیر کرد با مسکین و او نکرد
راحت مجو ز دهر مخالف، کزین حریف
نوشی نخواستیم که نیشی فرو نکرد
کو؟ آن سبو کشی که خود این کهنه کوزه گر
خاکش نکرد باز و ز خاکش سبو نکرد
هیچ است این بساط ملون، چو بنگری!
خرم دلی کزین همه، هیچ آرزو نکرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیمار عشق جز لب او آرزو نکرد
این نوش دارو ار دگری جست و جو نکرد
ریش دل تو گفت بمرهم نکو کنم
دردا که کرد وعده خلاف و نکو نکرد
شکل قدم ندید و سرم نیز بر قدم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.