گنجور

 
علی اشتری

دیشب مه من، مست در آغوش من افتاد

زلفین سیاهش، بسر و دوش من افتاد

آن چشم سیه مست، بصد مهر و دو صد ناز

بر چشم من و حالت مدهوش من افتاد

از چشم من افتاد، صد افسانه شیرین

زان قصه که از عشق تو در گوش من افتاد

با غیر چه گویم؟ که لب نوش حبیبم

نوشنده به خون خانه پرجوش من افتاد

صد شکر خدا را، که پس از سال و مهی چند

دیشب مه من، مست در آغوش من افتاد

 
 
نسکبان اندروید