گنجور

 
علی اشتری

پیش رویت گر بمیرم، زندگی از سر بگیرم

جان ز سر خواهم، بیا تا پیش چشمانت بمیرم

تا مرا نیروست در تن، غیر درگاهت نخواهم

تا مرا دستی است بر دل، غیر دامانت نگیرم

خفتی و هرگز نخفته، چشمم از سودای عشقت

رفتی و هرگز نرفته، عشقت از لوح ضمیرم

ای طبیب! از سر برو، رنجم مده، آزار کم کن

کاشنای درد عشقم، از تو درمان کی پذیرم؟

گوکه جانم وا رهاند، وز در خویشم نراند

کز همه عالم گزیرم هست و از او ناگزیرم

 
 
نسکبان اندروید