گنجور

 
علی اشتری

پیش رویت گر بمیرم، زندگی از سر بگیرم

جان ز سر خواهم، بیا تا پیش چشمانت بمیرم

تا مرا نیروست در تن، غیر درگاهت نخواهم

تا مرا دستی است بر دل، غیر دامانت نگیرم

خفتی و هرگز نخفته، چشمم از سودای عشقت

رفتی و هرگز نرفته، عشقت از لوح ضمیرم

ای طبیب! از سر برو، رنجم مده، آزار کم کن

کاشنای درد عشقم، از تو درمان کی پذیرم؟

گوکه جانم وا رهاند، وز در خویشم نراند

کز همه عالم گزیرم هست و از او ناگزیرم

 
 
فروغی بسطامی

نذر کردم گر ز دست محنت هجران نمیرم

آستانت را ببوسم، آستینت را بگیرم

نه به جز نام لب لعل تو ذکری بر زبانم

نه به جز یاد سر زلف تو فکری در ضمیرم

در همه ملکی بزرگم من که در دستت زبونم

[...]

صامت بروجردی

گر همی‌بارد به سر شمشیر، چون ابرِ مَطیرم

جمله را در ادعایِ دوستی منت‌پذیرم

وز خَمِ چوگان تسلیم و رضایت، سر نگیرم

نیست جز بادِ وصالت آرزویی در ضمیرم

عارف قزوینی

باز ز ابروی کمان و نوک مژگان زد به تیرم

بار الها چاره‌ای کن سخت در چنگش اسیرم

دست از پا پیش شمشیرش خطا کردن نیارم

نیستم ز امرش گریزان وز قبولش ناگزیرم

ناوک تیر تو گر صد بار از پستان مادر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه