علی اشتری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۲ - یار خو نکرد

با من چو بخت یار نشد، یار خو نکرد

یا یار خو نکرد، که اقبال رو نکرد

هرگز زدست دوست ننالم، که این ستم

تقدیر کرد با مسکین و او نکرد

راحت مجو ز دهر مخالف، کزین حریف

نوشی نخواستیم که نیشی فرو نکرد

کو؟ آن سبو کشی که خود این کهنه کوزه گر

خاکش نکرد باز و ز خاکش سبو نکرد

هیچ است این بساط ملون، چو بنگری!

خرم دلی کزین همه، هیچ آرزو نکرد