دوش آن پری، که رخنه بدلها نمود و رفت
آمد بناز، بوسه ای از من ربود و رفت
یک جرعه داد، ساخت مرا تشنه کام تر
دردی، بدردهای دل من فزود و رفت
سرمست از می آمد و سرخوش نشست و رفت
یک لحظه همچو سرخوشی باده بود و رفت
ماه تمام بود، ولی همچو ماه نو
آمد دمی و گوشه ابرو نمود و رفت
من منتظر، که از پی آن بوسه چون کند
لب را بگفتگوی دگر ناگشود و رفت
از داستان عشق و وفا بین ما، همان
آهنگ بوسه بود که دستان سرود و رفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چابکسواری آمد و لعبی نمود و رفت
نی نی عقابی آمد و صیدی ربود و رفت
آن آفتاب کشور خوبی چو ماه نو
ظرف مرا به آن می تند آزمود و رفت
نقش دگر بتان که نمیرفت از نظر
[...]
شرمندهام که روی دلی چون نمود و رفت
صد سرزنیش ز ناکسی من شنود و رفت
بهر فریب ساده دلان، مست ناز من
از بزم غیر آمد و خود را نمود و رفت
شد قحط آرزو به دل زود قانعم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.