لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
آشفتهٔ شیرازی

بیا تا آفتاب می به ماه ساغر اندازیم

ز اخترهای رخشان طرح چرخ دیگر اندازیم

بتان سوزند چون مجمر ز روی آتشین امشب

ز خال و زلف عود و عنبری در مجمر اندازیم

بده می مطرب ساقی به آهنگ هوالباقی

که خونی در دل تسنیم و حوض کوثر اندازیم

قضا چندانکه بستیزد بلا چندانکه برخیزد

یکی را پای بربندیم و آن را سر براندازیم

به وجد آییم صوفی‌وار دست‌افشان و پاکوبان

که غلمان را به رقص آریم و حور از منظر اندازیم

تو شاه عرصه حسنی بتاب از زلف چوگانی

که از شوق و شعف چون گوی در پایت سر اندازیم

هجوم آریم ما و مطرب و ساقی و میخواران

درآویزیم با گردون و با اختر دراندازیم

اگر خنجر کشد مریخ ور رامح زند نیزه

به یرغو دادخواهی بر امیر داور اندازیم

امیر مشرق و مغرب خدیو مکه و یثرب

که ما بار گنه پیشش به روز محشر اندازیم

شها آشفته‌ات را خم شد از بار گنه قامت

بکن رحمی که تا خود را به کوی تو در اندازیم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال خجندی

بیا ساقی که بیخ غم به دور گل براندازیم

می گلگون طلب داریم و گل در ساغر اندازیم

سر رقص و سراندازی سرو و لاله را با هم

سهی سروی به دست آریم و در پایش سراندازیم

اگر از شوق جمال گل گرفته لاله جام مل

[...]

جهان ملک خاتون

بگو تا چند خون دل به غم در ساغر اندازیم

ز هجر روی آن دلبر ز دیده گوهر اندازیم

به جان آمد دلم باری ز هجر یار غم خوردن

بیا تا خانهٔ غم را به یک جرعه براندازیم

اگر قد سهی سروش درآید در سماع امشب

[...]

حافظ

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد

من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم

شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم

[...]

جامی

بیا کز روی ساقی وقت گل برقع براندازیم

ز عکس روی آن گلچهره گل در ساغر اندازیم

چو گیرد خواب مستی نرگس آن سرو گلرخ را

زگل بالین نهیم از فرش سبزه بستر اندازیم

بگیریم از سر خم خشت وز لای ته می گل

[...]

امیرعلیشیر نوایی

بهاران گر به گلشن طرح جام و ساغر اندازیم

بیا این سقف بشکافیم و طرح نو در اندازیم

سیاهی گرانمایه غم که سازد وقت ما تیره

به یک برق شعاع جام بنیادش بر اندازیم

ز رعنایان دو رنگی تا بکی دیدن درین بستان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه