لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
آشفتهٔ شیرازی

در پرده قانون چند بی فایده آویزی

مطرب ره عشقی زن تا شور برانگیزی

تا مستیِ عشقت هست ، مستِ مِیِ انگوری،

چون باده صافی هست با درد چه آمیزی

عقلت بمثل شیر است عشقت بیقین آتش

ای شیر رسید آتش وقتست که بگریزی

در مجلسِ میخواران ، صوفی چُو مقیم اَستی،

از توبه و از پرهیز آن به که بپرهیزی

در جلوه بتِ کشمیر ، در جام مِیِ خُلّار،

تا از سر عقل و دین یکباره تو برخیزی

ای عقل مکن پنجه با عشق قوی بازو

ای صعوه تو با شاهین بیهوده چه بستیزی

آشفته اسیرستی در دام هوای نفس

در سایه شیر حق آن به که تو بگریزی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خاقانی

هر روز به هر دستی رنگی دگر آمیزی

هر لحظه به هر چشمی شور دگر انگیزی

صد بزم بیارایی هر جا که تو بنشینی

صد شهر بیاشوبی هرجا که تو برخیزی

چون مار کنی زلفین وز پرده برون آیی

[...]

افسر کرمانی

هرجا که تو بنشینی، صد فتنه برانگیزی

هر فتنه شود هفتاد، هر لحظه که برخیزی

کام دل هر عاقل، از لعل شکر خایی

دام ره هر دانا، با زلف دلاویزی

از جلوه رخ بیضا، در هاله تو می پوشی

[...]

اقبال لاهوری

صد نالهٔ شبگیری صد صبح بلا خیزی

صد آه شررریزی یک شعر دل‌آویزی

در عشق و هوسناکی دانی که تفاوت چیست

آن تیشهٔ فرهادی این حیلهٔ پرویزی

با پردگیان برگو کاین مشت غبار من

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اقبال لاهوری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه