گنجور

 
انوری ابیوردی
 

هر که تواند که فرشته شود

خیره چرا باشد دیو و ستور

تا نکنی ای پسر ناخلف

ملک پدر در سر شیرین و شور

چیست جهان قعر تنور اثیر

خود چه تفرج بود اندر تنور

جان که دلش سیر نگردد زتن

مرغ و قفس نیست که مرده است و گور

خشم چو دندان بزند همچو مار

حرص چو دانه بکشد همچو مور

طیره توان داد ملک را به قدر

سخره توان کرد فلک را به زور

چشمهٔ خورشید شو از اعتدال

تا برهی از قصب و از سمور

خاک به شهوت مسپر چون سپهر

تا نه زنت غتفره گیرد نه پور

بو که گریبانت بگیرد خرد

خود که گرفتست گریبان عور

گیر که گیتی همه چنگست و نای

گیر که گردون همه ماهست و هور

طبع ترا زانچه که گوشیست کر

نفس ترا زانچه که چشمیست کور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

تضمینی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۲۷ نوشته:

مضمون شعر به اشعار انتهای زندگی انوری می ماند.
فقط مشکلی که در میان است نگاه غیر مثبت وی به تأهل حتی در همین شعرش است.
احتمالا انوری در هر دو مقطع زندگی اش، دل خوشی از زن و فرزند نداشته.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.