دید چو اندر غم دل مضطرش
خادمه این گفت و برفت از برش
چون که شنید این سخن آن دلفگار
قطع طمع دید ز رخسار یار
ناله او تا به ثریا رسید
راست چو مرغی به قفس می طپید
درد دلش هر نفس افزون شده
دیده اش از گریه چو جیحون شده
از رخ دلدار شده نا امید
روز سیاهی و دو چشم سفید
اشک روان بر رخ چون زعفران
خسته و مجروح دل و ناتوان
روی به دیوار و غم یار پیش
مضطر و حیران شده در کار خویش
در غمش آن دلشده بگداخته
و از همه خلق بپرداخته
سر به سر زانو و غم بی شمار
سینه پر از آتش و دل نزد یار
زآه دلش خاطر همسایه ریش
بر جگرش فرقت دلبر چو نیش
دلبر ازو غافل و او بی حضور
سینه تفتان به مثال تنور
واقف این واقعه نی هیچ کس
دست به سر مانده بسان مگس
او چو نمک گشته گدازان در آب
آن بت عیار اوز در حجاب
راست چو مرغی شده در دام او
چشم نهاده به سر بام او
بر سر کویش همه شب تا سحر
شسته جوان منتظر و بی خبر
خادمه آمد که ترا حال چیست
دید که آن غمزده خون می گریست
رفت دگر بار به سوی حبیب
گفت بگویم سخنی یا نصیب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف حال دلbroken و غمگین عاشقی میپردازد که از دوری محبوبش رنج میبرد. خادمهای به او میگوید که حالش را بپرسد و این موجب میشود تا عاشق امیدش را از دست بدهد. او به شدت دلتنگ و نالان است، به طوری که نالهاش به آسمان میرسد و در غم محبوبش دیوانهوار میتپد. چشمانش از گریه مانند جیحون شده و احساس ناامیدی و درد دارد. او به دیوار مینگرد و در حسرت دیدار معشوق خود، غمهای زیادی را تحمل میکند. احساس تنهایی و بیکسی او را عذاب میدهد، در حالی که محبوبش از او بیخبر است. عاشق به بام محبوبش نگاه میکند و در انتظار او در شبها بیخواب میماند. نهایتاً، خادمه دوباره به او نزدیک میشود و وضعیتش را میپرسد، اما همچنان غم و اندوه او بر طرف نمیشود.
هوش مصنوعی: زمانی که خادمی غم دل ناخوش او را دید، چیزی گفت و سپس از کنار او رفت.
هوش مصنوعی: وقتی آن دلبر این حرف را شنید، دید که آرزوها و امیدهایش از چهره محبوب قطع شده است.
هوش مصنوعی: صدای ناله او به عرش آسمان رسید و مانند پرندهای trapped در قفس به شدت میجنبید.
هوش مصنوعی: هر لحظه درد و اندوه او بیشتر میشود و چشمانش از اشک مثل جیحون پر شده است.
هوش مصنوعی: از چهره معشوق ناامید شدم، روزهای تاریک و چشمان روشن من را در بر گرفته است.
هوش مصنوعی: اشکها بر صورت مانند رنگ زعفران جاری است و دل، خسته و مجروح، احساس ناتوانی میکند.
هوش مصنوعی: شخصی در حینی که درگیر مشکلات و سردرگمیهای خود است، به دیوار پشت کرده و به فکر غم یار خود است.
هوش مصنوعی: دل او به خاطر غمهایی که دارد، به شدت سوخته و از تمام مردم کنارهگیری کرده است.
هوش مصنوعی: همه جا زانو زدم و غمهای فراوانی دارم، سینهام پر از آتش است و دلم برای معشوق تنگ است.
هوش مصنوعی: از درد و آه دلش، همسایه به شدت ناراحت و عذاب دارد، و جدایی از معشوق مانند نیشی بر جانش است.
هوش مصنوعی: دلبر از او بیخبر است و او در غیاب او، دلش همچون تنوری گرم و مشتعل است.
هوش مصنوعی: هیچکس از این واقعه و ماجرای بزرگ آگاه نیست و تنها افرادی هستند که مثل مگس، در سرما و بیهویتی ماندهاند.
هوش مصنوعی: او مانند نمک در آب ذوب شده است، و آن بت زیبا در حجاب خود پنهان شده است.
هوش مصنوعی: انسانی مانند پرندهای شده که در چنگال کسی گرفتار است و به بالای خانه او خیره شده است.
هوش مصنوعی: در کنار کوچهاش، جوانی همه شب تا سحر نشسته و منتظر مانده و بیخبر از حال اوست.
هوش مصنوعی: خادمی وارد شد تا ببیند حال تو چگونه است، اما متوجه شد که تو غمگین و در حال گریهای.
هوش مصنوعی: او دوباره به سوی دوستش رفت و گفت آیا چیزی بگویم یا اینکه تقدیر را بپذیرم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.