گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۲

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

چه گویی با تو درگیرد که از بندی برون آیم

غمی با تو فرو گویم دمی با تو برآسایم

ندارم جای آن لیکن چو تو با من سخن گویی

من بیچاره پندارم که از جایی همی آیم

مرا گویی کزین آخر چه می‌جویی چه می‌جویم

کمر تا از توبربندم فقع تا از تو بگشایم

غمی دارم اگر خواهی بگویم با تو ورنه نه

بدارم دست از این معنی همان دستی همی خایم

به جان گر بوسه‌ای خواهم بده چون دل گرو داری

مترس ارچه تهی‌دستم ولیکن پای برجایم

اگر دستی نهم بر تو نهادم دست بر ملکی

وگرنه بی‌تو تنگ آید همه آفاق در پایم

فراقت هر زمان گوید که بگریز انوری رستی

اگر می راستی خواهی چو هندو نیست پروایم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

به دلیل تغییرات سایت موقتا امکان ارسال حاشیه وجود ندارد.

دریای سخن