گنجور

 
انوری ابیوردی
 

ای بارگاه صاحب عادل خود این منم

کز قربت تو لاف زمین بوس می‌زنم

تا دامن بساط ترا بوسه داده‌ام

بر جیب چرخ می‌سپرد پای دامنم

تا پای بر مساکن صحنت نهاده‌ام

پیوسته با تجلی طورست مسکنم

با برکهٔ تو رای نباشد به کوثرم

با روضهٔ تو یاد نیاید ز گلشنم

دور از سعادت تو درین روزها دلم

کز دوری بساط تو خون بود در تنم

با جان دلشکسته که در عهد من مباد

گر عهد خدمت تو همه عمرم بشکنم

می‌گفت بی‌بساط همایون چگونه‌ای

گفتا چنان که دانی جانی همی کنم

لیکن ز هجر خدمت میمون صاحبست

نی از فراق بارگهش اشک و شیونم

آن دوستکام خواجهٔ دنیا کز اعتقاد

بی‌بندگیش دشمن خویش و چه دشمنم

ای صدر آفرینش از اقبال آفرینت

با طبع پر لطیفه چو دریا و معدنم

با این همه کمال تو در هر مباحثه

آن لکنتم دهد که تو پنداری الکنم

زایندگی خاطر آبستنم چه سود

چون از نتیجهٔ خلف اینجا سترونم

از روز روشن و شب تیره نهفته‌اند

اندازهٔ کمال تو وین هست روشنم

چون تیر فکرتم به نشانه نمی‌رسد

معذور باشم ار سپر عجز بفکنم

با جان من اگرنه هوای ترا رگیست

خون خشک‌باد در رگ جان همچو روینم

یک جوز صدق کم نکنم در هوای تو

تا برنچیند مرغ اجل همچو ارزنم

چون نی شکر همه کمرم بندگیت را

آزاد چند باشم نه سرو و سوسنم

در خرمن قبول تو کاهی اگر شوم

گردون برد به کاهکشان کاه خرمنم

ور سایهٔ عنایت تو بر سرم فتد

خورشید و مه به تهنیت آید به روزنم

زین پیش با عنا چو می و شیر داشتی

دستان آب و روغن ایام توسنم

وامروز در حمایت جاهت به خدمتی

اندر چراغ می‌کند از بیم روغنم

در بوستان مجلس لهو ار ز خارجی

چون در میان سرو و سمن سیروراسنم

با باد در لطافت ازین پس مری کنم

گر خاک درگه تو بماند نشیمنم

از کیمیای خدمت تو زرکان شوم

گرچه کنون به منزلت زنگ آهنم

در نظم این قصیده که فتوی همی دهد

ابیات او به صدق مباهات کردنم

در نظم این قصیده چه گر درج کرده‌ام

یعنی حدیث خویش کزین‌سان و زان فنم

گر از سر مدیح تو اندر گذشته‌ام

زین صد هزار خون معانی به گردنم

تو برتر از ثنای منی لاجرم سخن

همچون لعاب پیله به خود بر همی تنم

وصف تو آن چنان‌که تویی هیچ‌کس نگفت

من کیستم چه دانم آخر نه من منم

وین در زمین عافیت اعقاب خویش را

تخمیست کز برای شرف می‌پراکنم

تا گردباد را نبود آن مکان که او

گوید که من به منصب باران بهمنم

باد از مکان و منصب تو هرکه در وجود

در منصبی که باشد گوید ممکنم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.