گنجور

شمارهٔ ۵۱

 
امیر معزی
امیر معزی » غزلیات
 

آن روی به نیکویی خورشید جهانستی

وان یار به‌ زیبایی چون حور جنانستی

خونخواره دو چشم او چون در نگرد شاید

گویی‌ که دو جادو را آهنگ به‌ جانستی

گر راز دو زلفینش ایام بدانستی

شوریده شدی عالم خورشید نهان استی

کافر بشدی مؤمن, مؤمن بشدی مرتد

گر راه وصال او بر خلق بیانستی

ور قیصر رومی را زنار رفیقستی

راهش نشدی پنهان عیبش نه عیانستی

ور نعرهٔ مستان را در هجر خطر بودی

دایم رقم دولت سروی و بنانستی

گر زخم فراق او بر کوه گذر کردی

کُه را به جهان اندر چون موی میانستی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام