گنجور

شمارهٔ ۶۴

 
امیر معزی
امیر معزی » قصاید
 

از زین‌ دین عراق و خراسان مزین است

این را دلیل ظاهر و حجت مبرهن است

حاجت نیایدش به‌ دلیلی و حاجتی

کاقبال او شناخته چون روز روشن است

بر قدّ بخت او سَلَبی دوخته است چرخ

کاورا ز مهر و ماه‌ گریبان و دامن است

با دوستان گنبد دوار هست دوست

با دشمنانش کوکب سَیّار دشمن است

از خصم ایمن است‌ که پشت و پناه او

شاهنشه سپه‌شکنِ دشمن افکن است

آتش ز بیم آنکه بسوزد ز خشم او

ترسیده و گریخته در سنگ و آهن است

از بهر مهر و خدمت او کهترانش را

تن عاشق روان و روان عاشق تن است

شعری که من به حضرت او عرضه کرده‌ام

در شرق و غرب تا به‌ قیامت مدون است

من‌ گفتم آنکه بر دل او بود گاه مدح

او نیز آن کند که در اندیشهٔ من است

کارش به کام باد و جهانش مدام باد

زیرا که عالمی به جما‌لش مزین است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام