گنجور

شمارهٔ ۴۰۰

 
امیر معزی
امیر معزی » قصاید
 

آمد آن فصلی کز او خرم شود روی زمین

بوستان از فر او گردد چو فردوس برین

نافه‌های مشک بشکافد چو عطاران هوا

رزمه‌های حله بگشاید چو بزازان زمین

لعل با مرجان برآمیزد درخت ارغوان

لولو از مینا برانگیزد درخت یاسیمین

شاخ‌گل با جام مُل در بزمها گردد ندیم

جام‌مل با شاخ‌گل در باغهاگردد قرین

قمریان و سروبن‌ گویند گل را تهنیت

بلبلان بر شاخ ‌گل خوانند شه را آفرین

سایهٔ یزدان ملک سلطان خداوند جهان

خسرو پیروزگر صاحب قران راستین

نیست در توران و ایران پهلوی رزم‌آزمای

کو نمالیدست پیش تو به خاک اندر جبین

بدعت وکفر از سر تیغت همی ناقص شود

وز دل پاکت بیفزاید همی اسلام و دین

هست واجب بر همه عالم دعا و شکر تو

خاصه بر بغدادیان و بر امیرالمومنین

تا بود عالی سپهر و تا بود باقی مقام

از قضای ایزد روزی ده جان آفرین

باد تخت تو سپهر و توبر او مهر منیر

باد بزم تو بهشت و می در آن ماء ‌معین

ملت از فر تو خرم دولت از دین تو شاد

فرّ تو در دین مبارک همچو جشن فَروَدین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام