تدبیر دل مرا نمیخواهد
جز صحبت ناسزا نمیخواهد
از محتشمی که هست معشوقم
پیوند من گدا نمیخواهد
هرگه که ز مفلسان سخن گوید
دانم که مرا چرا نمیخواهد
من عاشق زاهدم و لیکن او
زر میخواهد دعا نمیخواهد
ای مرد بهانه است زر، کاو خود
در اصل وجود ما نمیخواهد
جان پیشکشم بود که بپذیرد
گر قالب کمبها نمیخواهد
قصه چه کنم اثیر، یار اینک
امید ببُر تو را نمیخواهد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از ناکامی در ارتباط با معشوقش سخن میگوید و بر این نکته تأکید دارد که او تنها به ثروت و ظاهر اهمیت میدهد و نه به عشق و احساسات واقعی. شاعر در تلاش است تا نشان دهد که این عشق یکسویه است و معشوق او حتی از کلماتی که بیانگر محبت و دوستی باشد نیز بینیاز است. او ناتوانی خود را در جلب توجه معشوق درک میکند و از جدایی و بیمحبتی تا حدی ناامید شده که تنها برایش امیدی باقی نمانده است. شاعر به طور کلی با احساسی از درد و ناامیدی به رفتار غیرمنصفانهی معشوق اشاره میکند.
هوش مصنوعی: دل من جز گفتوگوی بیادبانه و بیاحترامی چیزی نمیخواهد و به تدبیر و فکر نیازی ندارد.
هوش مصنوعی: از بزرگواری که محبوب من است، نیازی به گدایی و درخواست من نیست.
هوش مصنوعی: هر بار که از بیچارگان صحبت میکند، میفهمم که چرا مرا نمیخواهد.
هوش مصنوعی: من به زاهد علاقهمندم، اما او تنها به دنبال پول است و به دعا نیازی ندارد.
هوش مصنوعی: ای مرد، طلا تنها یک توجیه است، زیرا او در واقع وجود ما را نمیخواهد.
هوش مصنوعی: من آمادهام جانم را فدای او کنم، اگر او به چیزی جز جسم بیارزش نیندیشد.
هوش مصنوعی: در مورد چه چیزی صحبت کنم؟ عشق من دیگر به تو امیدی ندارد و نمیخواهد که به تو وابسته باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.