ای داده ز آفتاب گداره کلاه را
و افزوده بر سپهر و ستاره سپاه را
از باغ ملک دست نشان برده تیغ را
زی اوج چرخ پای گشان کرده گاه را
بیرق فزوده موکب صبح سپید را
رونق نهاده رایت شاه سیاه را
از رای نوربخش بحرق حجاب شب
در قدر آفتاب رسانیده ماه را
بر کار کرده صنع به مهر و ثنای تو
همچون ضمیر غنچه زبان گیاه را
جودتو دست روی شناسد سئوال را
عفو تو خوشگوار ستاند گناه را
وز غصه ی جبین تو چرخ از نیام صبح
زنکار خورده عرض دهد تیغ آه را
در عهد پاس خنجر فیروزه فام تو
از جذب کهربای فراغ است کاه را
گر باد احتساب تو جستی بر آبگیر
بط. جاودان ز دست بدادی شناه را
از توست فتنه همدم خوابی که سوی او
جز نفخ صور ره ندهد انتباه را
مطرح شعاع چون تو جهانتاب نیری است
چندانکه دیده ره بگشاید نکاه را
کرده بسعی مکرمت از خوان عدل او
پاداش خواره معذه بادا فراه را
احوال خویش بنده چگوید که هیچ نیست
در پرده حقیقت او اشتباه را
لختی گسیل کرده وفا و فاق را
حالی طلاق داده شکوه براه را
برگی نه ما حضر نه سلب را نه اسب را
سازی نه مختصر نه سفر را نه راه را
من راضیم به سستی حال خود ار خرد
راضی کند دواعی ناموس شاه را
دل بر بلا نهادم و اصلا ملول نیست
پیری که او دوا نکند ضعف باه را
در تیه غم در آرزوی جاه یوسفی
روزی بالتزام توانکرد جاه را
با این همه ز سیل کلو گیر خوش تر است
سربازی بریشم نا ساز راه را
آن ناگوار کلک که بر هر حدق نکاشت
خذلان فزای صورت توفیق کاه را
افعال او بس است بر این داد او گواه
مقبول تر نهند ز خانه گواه را
ار چو که تیغ شاه بزخمی بیفکند
از کردن آن سپر کل و مغز تباه را
آخسیکتی چه نالی از آن بد کنش که گاژ
بر سنک زر معأدن نیک است کاه را
هر کس که برگرفت و به بینی قرار داشت
تسلیم صدق کرد قضای اله را
مشمومه ایست ریش وی از هار و پس براو
پست و گشاده بوده دی و تیر ماه را
زو در گذربه مدح ملک شو که زنده کرد
اقبال او مراتب اقبال و جاه را
با فرّ او به جعبه و ترکش تفاخر است
تیغ کبود و جامه و چتر سیاه را
دایم ز جاه و خلعت سلطان تهی مباد
فرق ملک که تاج دهد فرق گاه را
عهدی است با سعادت عظمی بشرط عدل
تا آستان حشر مر این پایگاه را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به ستایش و مدح شاهی میپردازد که نیروی الهی و نورانی بر دوش دارد و با قدرت خود بر چرخ و اختران تسلط یافته است. در این شعر، شاعر به زیباییهای شاه و ویژگیهای او اشاره میکند و بیان میدارد که چگونه وجود وی باعث رونق و prosperity مملکت میشود. عفو و بخشش شاه در برابر گناهان مردم نیز مورد تحسین قرار میگیرد.
شاعر به وفاداری و تعلق خاطر خود به شاه اشاره میکند و با وجود مشکلات و سختیها، به عظمت و شایستگی او ایمان دارد. او به امید روزی روشن و برقراری عدالت در سایه سلطنت این شاه، دل خوش کرده و از ضعف و پیری نمیترسد.
در نهایت، شاعر بر اتحاد و پایبندی به اصول عدالت تأکید میکند و میخواهد که نام و یاد شاه همیشه حفظ شود.
هوش مصنوعی: ای خورشید، به ما کلاهی دادهای و بر آسمان و ستارهها سپاهی افزودهای.
هوش مصنوعی: از باغی که به ملک است، تیغی برداشتند و در اوج آسمان، پا به گاه و زمان گذاشتند.
هوش مصنوعی: پرچم باعث شده که دسته صبح سفید رنگ پرجنب و جوشتر و با نشاطتر به نظر برسد و پرچم شاه سیاه نیز جلوه خاصی پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: با روشنایی بخشندهای که شب را میسوزاند، در شب قدر، نور ستاره ماه را به آفتاب رساندهاست.
هوش مصنوعی: بر اثر تلاش و محبت تو، وجود من مانند غنچهای است که به عشق تو شکفته میشود و زبان گیاهان را به بیان احساسات خود وا میکند.
هوش مصنوعی: بخشش و کرم تو، سئوال و نیاز را میشناسد و عفو و رحمتت، گناهان را به خوبی میپذیرد.
هوش مصنوعی: از غصه و اندوه ابروانت، آسمان صبح را به شدت میزازد و از درد و نالهات، تیغ آتشینی از آه به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: در زمان جوانی و شجاعت تو، مانند خنجری با دسته فیروزهای، از قدرت و جذابیت آرامش و خوشحالی به اندازهای است که حتی کاه را نیز جذب میکند.
هوش مصنوعی: اگر خواستی وضعیتی را بسنجی و بررسی کنی، مانند کسی که در حوضی پر از بط شنا میکند، باید بدانی که در این شرایط نمیتوانی به راحتی شنا کردن را ادامه دهی و از دستش میدهی.
هوش مصنوعی: فتنهای که در خواب تو وجود دارد، از تو نشأت گرفته و هیچ راهی برای بیداری جز وزیدن صور نیست.
هوش مصنوعی: نور تو همچون پرتو ماه است که چنان درخششی دارد که هر چشمی میتواند به راحتی مسیر خود را ببیند و راه را بیابد.
هوش مصنوعی: او با تلاش و کوشش در راه نیکی و بزرگواری، از سفره عدل و انصاف خدا بهرهمند شده و پاداشی شایسته بر این تلاشها خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: حال و روز خود را چگونه بگویم؛ که در حقیقت، چیزی جز اشتباه نیست.
هوش مصنوعی: برای مدتی، وفا و فراق را به حرکت درآورده، در حالی که درد جدایی را به زیبایی توصیف کرده است.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که شخصی نه در دنیا و زندگی خود، و نه در مسائل دیگر، هیچ چیز خاصی را در اختیار ندارد و به نوعی احساس سردرگمی و بیراهی میکند. او نه در مسیر خاصی قرار دارد و نه به چیزی وابسته است. به عبارت دیگر، زندگی او خالی از هدف و مسیر مشخصی است.
هوش مصنوعی: من از وضعیت ضعیف خود راضیام، به شرطی که عقل و فکوریت من را تأیید کند و این که خواستههای مهم و اساسی مرا برآورده سازد.
هوش مصنوعی: دل خود را به خطر واگذار کردهام و اصلاً ناراحت نیستم از اینکه پیری وجود دارد که نتواند ضعف و ناتوانی را درمان کند.
هوش مصنوعی: در دل غم و آرزوی مقام یوسف، روزی به تلاش و پابرجایی میرسد که به مقام و منزلت دست پیدا کند.
هوش مصنوعی: حتی با وجود همه دشواریها، آبی خوشتر از سپاهی است که به سراغ یک راه ناهموار میرود.
هوش مصنوعی: آن ترفند ناخوشایند که هیچ جا به موفقیت نرسید، نتیجهاش ناامیدی و کمبود است.
هوش مصنوعی: اقدامات او کافی است و بر این اساس، او را به عنوان گواهی مورد قبول قرار میدهند، نه کسی که از خارج از خانه آمده باشد.
هوش مصنوعی: اگر چنانچه تیغ پادشاه زخم عمیقی بر جراحت بیندازد، دیگر کاری از سپر و مغز دفاعی باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: ناله و شکایت تو از بدیهایی که به تو رسیده، چه فایدهای دارد، در حالی که گاو در مقابل سنگهای طلا میایستد و کاه را میخورد.
هوش مصنوعی: هر کسی که قدرت و توانایی دارد و در جایگاه مناسبی قرار گرفته، باید با کمال صداقت و بیچون و چرا به قضا و قدر الهی تسلیم شود.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که یک گیاه خوشبو یا معطر، دارای ریشهای است که از شاخ و برگهایی نازک و بزرگ به سمت پایین گسترش یافته و رشد کرده است. این گیاه در ماههای دی و تیر، از زیبایی و رونق خاصی برخوردار است.
هوش مصنوعی: از او در گذر، درباره ستایش پادشاه سخن بگو، زیرا او با تدبیر خود، مقام و منزلت را به زندهترین شکل ممکن احیا کرده است.
هوش مصنوعی: او با شکوه و جلال خود، به زینتهای خود همچون تیغ آبی، لباس و چتر سیاه میبالد و بر آنها فخر میفروشد.
هوش مصنوعی: همیشه از مقام و لباس سلطنت خالی نمان، چرا که تاج سلطنت بر سر پادشاهی قرار دارد که برای آن زمان خاصی مشخص شده است.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که برای رسیدن به خوشبختی و سعادت بزرگ بشری، باید به عدالت پایبند باشیم و این اصل را تا پایان دنیا و روز قیامت حفظ کنیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا دوخت چاره گر جگر چارپاره را
از بخیه خنده بر دم تیغ ست چاره را
با اضطراب دل ز هر اندیشه فارغم
آسایشی ست جنبش این گاهواره را
چون شعله هم ز روی تو پیداست خوی تو
[...]
چشمت به غمزه کشت دو صد بیگناه را
کو داوری که داد رسد دادخواه را
گفتم مرا تحمل ناز تو نیست گفت
عشق احتمال کوه دهد پرّ کاه را
بیحاصل است جلوه خوبان بعهد تو
[...]
زینب چو دید بر سر نی راس شاه را
بر نه فلک نمود روان پیک آه را
از خاک و خون به نوک سنان دید منخسف
آن رخ که کرده بود خجل مهر و ماه را
گفتا به نالهای که نمودی به عهد مهد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.